www.SaeidZibakalam.ir
بسم الله الرحمن الرحیم

آیا جالب توجه نیست که از فیلسوفان نوعاً یکایک آرا و انظار خود را مورد تعقل و تأمل فلسفى قرار نمى دهند تا صحیح و سقیم را تمییز نهاده، سپس صحیح و صادق ها را برگیرند آنها سنتاً تابع آموزش ها و آموزگارانى هستند که با آنها انس و الفتى داشته و دارند و در پاره اى از مواقع و مواقف، تابع مقبولات یا مشهورات زمانه خود هستند.




فیلسوفان مرهم درد نادانى نیستند

فیلسوفان مرهم درد نادانی نیستند

فیلسوفان مرهم درد نادانی نیستند

آیا جالب توجه نیست که از فیلسوفان نوعاً یکایک آرا و انظار خود را مورد تعقل و تأمل فلسفى قرار نمى دهند تا صحیح و سقیم را تمییز نهاده، سپس صحیح و صادق ها را برگیرند آنها سنتاً تابع آموزش ها و آموزگارانى هستند که با آنها انس و الفتى داشته و دارند و در پاره اى از مواقع و مواقف، تابع مقبولات یا مشهورات زمانه خود هستند. کافى است(!) هر فیلسوفى یک جو شجاعت بخرج دهد و برخى از آرا و انظار مقبول و مأخوذ خود را بررسى کند تا دریابد که چه میزان عظیمى از آرایش متأثر از معلمان و تعلیمات آنها بوده و در عین حال چه میزان عظیم ترى تابع مقبولات و مشهورات زمانه و زمینه خود مى باشد. آنچه از این دو غربال بیرون مى ماند على الاغلب تجلى به حسب ظاهر بیطرفانه و آفاقى (همان عینى) هواى نفس است در قالب گزاره هایى مدعى حکایت و بیان حقایق ناب و خالص عقلى یا عقلانى. در اینجا، همچون بسیارى از مواقع و مواقف دیگر، علاوه بر قدرى تعمق و تأمل، شجاعت، صداقت و انصاف کلیدهاى اصلى فتح ابواب اند تا روشن کند که «و ان هم الا یخرصون»!
از طرفى دیگر، عوامان( همان غیر فیلسوفان) نیز یکایک آرا و انظار خود را مورد تعقل و تأمل قرار نمى دهند و به شدت متأثر از محیط و معلم و خانه و جامعه خود هستند. جالب توجه است که بر این باور بودیم که فلاسفه آرا و انظار خود را همواره پس از تعقل و توجیه درست و درخور مى پذیرند و پس از تفطن به اینکه این طور نیست به طرز شگفت انگیزى متوجه شدیم که این باور ما هم به نوبه خود هیچ مبنا و شاهدى نداشته است! به عبارت دیگر، شیوه کار یابندگان حقایق ناب و معرفت زلالى که خود ساخته بودیم کم و بیش و روى هم رفته شباهت قابل توجهى به شیوه کار خود ما دارد. آنها سخت تحت تأثیر زمینه و زمانه، آموزه ها و مقبولات متداول جامعه خود هستند و بدین ترتیب، بسیارى از آرا و نظرات شان کاملاً تقلیدى، تلقینى و به هر حال غیرتعقلى است. ما نیز چنین هستیم و نمونه و مصداقش: باورمان نسبت به شیوه کار فیلسوفان!
اینک جا دارد بپرسیم چه تبیینى درباره این وضعیت شگفت انگیز دلالت آمیز مى توان ارائه کرد به نظر بنده، این شباهت و مقارنت میان شیوه رفتار ما وشیوه رفتار فیلسوفان پدیدار غریبى نیست. تبیین این همسانى و همنوازى، خیلى ساده، این است که میان ما عوامان و مصنوعات حقایق یاب ما – یعنى، فیلسوفان – تفاوت ماهوى یا تقویمى و تکوینى اى درباره معرفت وجود ندارد. اگر بتوانیم لحظه اى از چنگال ساخته خود رهایى یابیم به روشنى خواهیم دید که آنها مجهز به همان مشاعر و قوایى هستند که ما. به علاوه و به همان اندازه قابل توجه و تعیین کننده، آنها در همان جامعه و فرهنگى مى زیند که ما. آنها همان اندازه متأثر و مولود شرایط تاریخى جامعه خود هستند که ما. بنابراین تفاوت ماهوى تقویمى و تکوینى وجودى و اجتماعى ـ فرهنگى میان ما وجود ندارد. تفاوت تنها از جهت میزان تأثیر این عوامل جامعه شناختى ـ تاریخى است. و همان طور که ملاحظه مى شود این تفاوت تنها در مقدار و میزان است نه در نوع.
اما یک تفاوت دیگر میان ما و مخلوقات منجى مان وجود دارد و آن اینکه ما علاوه بر اشتغالات فراوان دیگر، به تعقل مى پردازیم لیکن آنها به منزله پیشه و حرفه شان تعقل مى کند فلذا امید مى رود بلکه دستاوردهاى ایشان قابل اعتمادتر و پایدارتر باشد. اما باید اذعان کرد که حتى در اینجا هم با تفاوت نسبى مواجهیم نه با تفاوتى مطلق و یا تفاوتى مقوله اى و از جنس نوع. بنابراین، اگر بپذیریم که ما و فیلسوفان نوعاً داراى قواى فکرى مشابه هستیم و به علاوه هر دو به مقدار کم یا زیادى مولود یا متأثر از عوامل جامعه شناختى و فرهنگى یکسان هستیم در این صورت تشابه توجیه پذیرى، تصویب پذیرى، دفاع پذیرى، خطاپذیرى و نقدپذیرى آرا و انظار ما و فیلسوفان تبیین خود را یافته است.


منتشر شده در: روزنامه ایران، 14 آذر 1387
 

ارسال نظر