www.SaeidZibakalam.ir
بسم الله الرحمن الرحیم

در شماره پیشین نقدونظر (۲۱ـ۲۲) در پایان مقاله (مشکل تحدید عقل و آزادی در نهضت روشنگری)، ضمیمه ای به چاپ رسید که حاوی نظرات آقای دکتر سعید زیباکلام در مورد مسائل مطرح شده در مقاله مزبور، و ربط و نسبت آنها با مسائل امروزی جامعه ما بود. پس از چاپ و انتشار مجله، اظهار داشتند که آن مطالب، نظرات نهایی ایشان نبوده است و وعده داده اند که نظرات نهایی شان را برای چاپ در شماره بعدی، در اختیار نقدونظر قرار دهند. به هرحال، در اینجا عین مطلب ارسالی آقای دکتر زیباکلام چاپ می شود.




فایل پی دی اف این مقاله :

  تمهیدی بر جنبش اعتقادی- فرهنگی ایران معاصر (اندازه فایل: 599٫5 KiB -- دفعات دانلود: 681 بار)

اشاره
در شماره پیشین نقدونظر (۲۱ـ۲۲) در پایان مقاله (مشکل تحدید عقل و آزادی در نهضت روشنگری)، ضمیمه ای به چاپ رسید که حاوی نظرات آقای دکتر سعید زیباکلام در مورد مسائل مطرح شده در مقاله مزبور، و ربط و نسبت آنها با مسائل امروزی جامعه ما بود. پس از چاپ و انتشار مجله، اظهار داشتند که آن مطالب، نظرات نهایی ایشان نبوده است و وعده داده اند که نظرات نهایی شان را برای چاپ در شماره بعدی، در اختیار نقدونظر قرار دهند. به هرحال، در اینجا عین مطلب ارسالی آقای دکتر زیباکلام چاپ می شود. (نقدونظر)
«چه وقت فرا می رسد روزی که دیگر دغدغه دینداری حکومت در انحصار خصوصی عده قلیلی که غالباً حکومت را به بی نظمی می کشانند، نباشد و در عوض، دین دوباره جزء کارهای حکومت قرار گیرد… در آن صورت دوباره حکومت، شهروند و میهن دوست خواهیم داشت؛ چه نامهای خوارشده ای پاکیزه می شوند… باشد که سیاست و دین،

ص۵۷۱)
قانون و اصول دین یکی شود!»
«باید از لطمات وارده به حقیقت و سعادت، در اثر کوچک ترین محدودیت آزادی مطبوعات، بیش از حداکثر گسترش آن ترسید.»
«زمانی که اصول اولیه اخلاق تضعیف شده، وقتی که خود دین مورد حمله واقع شده و دلها و افکار انسانها به نام روشنفکری سرگردان شده است، زمان بازی با نهاد ازدواج، این ستون اصلی نظم عمومی نیست.»
نقل قولهای بالا از مقاله (مسأله نهضت روشنفکری: کانت، مندلسون و انجمن چهارشنبه)، بخش کوچکی از مباحثات فکری ـ فرهنگی جامعه آلمان را، حدوداً چهل سال پس از شروع نهضت روشنفکری، نشان می دهد. تدقیق در این مقاله و، فراتر از آن، نهضت روشنفکری اروپای قرن هجدهم، ربط و نسبت قریب یا مشابهت برخی از مشکلات و معضلات جنبش اعتقادی ـ فرهنگی ایران معاصر را با مشکلات و معضلات آن نهضت آشکار می کند. این قرابت در جای خود یقیناً نیازمند بررسی و کاوش مستقل است؛ اما عجالتاً و به مناسبت چاپ مقاله مذکور، مناسب دیدم که برخی موضوعاتی را که مهم می دانم به اجمال بیان کنم.
۱٫ نکته مهمی که نویسنده در صدر و سپس ذیل مقاله خود مورد اعتراض مؤکد قرار می دهد این است که همه مورخان، فیلسوفان و سایر علمای علوم انسانی همواره به مقالات معروف کانت و مندلسون درباره روشنفکری استناد می کنند و کلمات قصار جالب و خوش آهنگی از آنها اخذ می کنند؛ اما نوعاً توجه ندارند که بیان فلسفی مندلسون و کانت، در واقع بیان انتزاعی مباحثات و مناقشاتی است که به مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آلمان قرن هجدهم باز می گردد. این گونه نیست که کانت و مندلسون این مقالات را در فضایی عاری و خالی از مسائل و معضلات اجتماعی ـ سیاسی و اعتقادی جامعه خود نوشته باشند؛ بی تردید، آنها در تأملات مجرد فلسفی خود، از نفوذ و حضور این مسائل و مناقشات رها و فارغ نبوده اند. تفاوت این مقالات و نگرش مندرج در آنها با آنچه معاصران ایشان، از جمله زولنر، بیستر، گدایک، قاضی سوارز، قاضی کلاین، ویلهلم دُم، ولمر، اشپالدینگ، دیتریش، تلر و حتی فردریک کبیر ـ پادشاه وقت آلمان ـ می نوشتند و یا می گفتند، تنها در بیان کلی تر و عام تر آنهاست. بنابراین، برای فهم بهتر، دقیق تر و جامع تر این دو مقاله فلسفی لازم است تا خاستگاه و زمینه اجتماعی، سیاسی

ص۵۷۲)
و فرهنگی آلمان قرن هجدهم و مناقشات میان اهل فکر و اندیشه و سیاست، مورد دقت و توجه قرار گیرد. به بیانی موجز، نویسنده فهم غیر تاریخی اندیشه های فلسفی را بی کفایت و ابتر می داند.
این نکته گرانبهای معرفت شناختی را جامعه شناسان معرفت در سه دهه آخر قرن بیستم مورد نظریه پردازیهای منظم تر و فراگیرتر خود قرار داده و قائل شده اند که نه تنها معرفت فلسفی، بلکه حتی معرفت علمی نیز نسبتی با زمینه و زمانه خود دارد. موافق این مشرب وسیع و مکاتب متعدد آن، این طور نیست که تأملات نظری فیلسوفان، جامعه شناسان، سیاست شناسان، اقتصاددانان و طبیعت شناسان ـ از هر مشرب و مکتب و نحله ای که باشند ـ هیچ ترابط و تعاملی با مسائل، مشکلات، دغدغه ها، ارزشها و بینشهای خرد و کلان اجتماعی، سیاسی، روان شناختی و اقتصادی جامعه محیط بر آنها نداشته باشد. بلکه به عکس، این قبیل تأملات و نظریه پردازیها همواره به اَشکال و گونه های بسیار پیچیده از فرهنگ و جامعه وسیع تری که در آن و با آن زندگی کرده و در آن نشو و نما می کنند، تأثیر پذیرفته و تعیّن می یابند.
۲٫ رهبران و مبلغان فکری ـ اعتقادی جنبش اعتقادی ـ فرهنگی ایران معاصر، دیر یا زود با این سؤال بسیار اساسی به طور صریح و آشکار روبه رو خواهند شد که قرائتهای مختلف و متفاوت از هر امر و موضوع را تا چه حد باید مجاز و مستحسن شمرد؟ اگر مسأله حد و مرز میزان روشنفکری در نهضت روشنفکری اروپا (خصوصاً آلمان) و ضرورت تعیین حدود آن را به زبان گفتمان اجتماعی ـ سیاسی ایران معاصر ترجمه کنیم، با این سؤال رو به رو خواهیم شد که: میزان معقولیت (همان عقلانیت) چیست؟ و حد و مرز استحسان تلقیهای مختلف و متکثّر از دین کدام است؟ آیا هرچه با آراء گذشتگان و مواریث سنتی و گذشته متفاوت باشد، واجد معقولیت است؟ و آیا هر برداشتی از دین که متفاوت و متغایر با تلقیها و فهمهای سنتی باشد مقبول و مستحسن است؟ روشن است که پاسخ مثبت بدین سؤال به معنی قبول میزان و معیاری است که در آن نهفته است. اما اگر این معیار ـ تغایر و تفاوت صرف با تلقیهای سنتی ـ مقبول نیست و از امر ارزیابی و غربال اندیشه ها و فهمها کفایت نمی کند، در این صورت معیار یا معیارهای مقبول یا صحیح معقولیت چیست و چگونه اختلاف و تکثّر در

ص۵۷۳)
برداشتها را باید تحدید، تعدیل وتنقیح کرد؟ تصور نکنیم که پاسخ یوهان کارل موزن به معضلات لاییک اندیشی، پاسخی بدیهی، و پاسخ زولنر و طرفداران او، پاسخی شگفت انگیز، غریب و ناصواب است.
لازم است این نکته حیاتی را متذکر شوم که هر دو گروه مخالف در درون نهضت روشنفکری آلمان بر سر صورت مسأله توافق داشتند و آن مسأله این بود که برای نفی مواریث گذشته، دگراندیشی، و تکثّر تلقیهای متفاوت و متغایر، چه موازین و حدودی باید قائل شد؟ این سؤال در دو بُعد نظری (معرفت شناختی) و عملی (در حیطه مدیریت و سیاست جامعه) مطرح است. در بُعد نظری، این سؤال معرفت شناختی مطرح است که موازین و ملاکهای نقد و ارزیابی و گزینش نظریه ها و برداشتها یا قرائتهای متکثر از دین یا از هر امر و اقلیم دیگر، چیست؟ در اینجا فقط می توانم به ایجاز و اختصار تمام بگویم که اگر این سؤال مورد تدقیق و تحقیق کافی قرار گیرد، نهایتاً به سؤال معقولیت یا مقبولیت نظریه ها و برداشتها تبدیل می شود. و باز به دلیل کمی مجال، فقط بدین مقدار بسنده می کنم که بگویم اهمیت و محوریت کلیدی و بنیانی این سؤال به علت عدم تفطن و درایت کافی در قرن هجدهم، تنها در نیمه دوم قرن بیستم بود که مورد شناسایی و بحث و فحص جدی جامعه فلاسفه و اندیشمندان غربی قرار گرفت. و مبالغه نخواهد بود اگر، با عنایت به مقالات تحقیقی مجلات تخصصی و کتابهای نظریه پردازانهفلسفی، بگوییم که امروزه کثیری از فیلسوفان و متفکران غربی، به طور مستقیم و یا ضمنی، با معضل عظیم چیستیِ معقولیت درگیر هستند.
همان طور که در مقاله ملاحظه می شود، هنگامی که کانت دو مقوله (استفاده خصوصی از عقل) و (استفاده عمومی از عقل) را وضع می کند و سپس قلمرو هریک را به گونه ای تعیین می کند که با یکدیگر تعارض و تنافی نداشته باشند و در نهایت، به جمله مشهور منتسب به فردریک ـ پادشاه وقت ـ می رسد که (هر اندازه و در مورد هرچه می خواهید بحث کنید اما فرمانبردار باشید)، خواسته یا ناخواسته، مشغول استحسان و استصواب شده است و با این امر، دانسته یا نادانسته (!) نظریه یا نظریه هایی را در باب معقولیت، مفروض گرفته است. نظریه ای که به نوبه خود بر دوش ارزشها و بینشهایی درباره انسان، خیر و شر، صلاح و فساد، و سعادت و شقاوت وی استوار شده است.

ص۵۷۴)
در بُعد عملی (در حیطه مدیریت و سیاست جامعه) این سؤال با شدت و حدّت تمام مطرح بود که تا چه میزان، باید اقشار و طبقات جامعه آلمان را روشنفکر کرد. این که موزن سؤال می کرد که (چرا با وجود چهل سال حمایت رسمی از تساهل دینی، رویکردهای روشنفکرانه به خداباوری و آزادی بیان، هنوز این همه پیشداوری، خرافه و تعصب وجود دارد)، دقیقاً طرح همان سؤال در هیأت معضلات عملی نهضت روشنفکری آلمان بود. و این که اصحاب نهضت روشنفکری آلمان می دیدند که (علی رغم چهل سال تلاش برای اصلاح مؤسسات حقوقی، دینی و آموزشی کشور، مردم هنوز پذیرای آرمانهای روشنفکری نبودند) و (خرافه و تعصب هنوز حتی در شهر به اصطلاح روشنفکرشده برلین نیز حکومت می کرد)، چهره دیگری از همان مسأله است. موزن و طرفدارانش قائل بودند که برای رفع مشکلات نهضت روشنفکری، باید هرچه بیشتر و بیشتر افکار را روشن کرد؛ گویی که نوعی انتخاب داروینی را (پیش از طرح آن توسط داروین) به طور ناخودآگاه پیش فرض گرفته بودند. یعنی گویی آنها معتقد بودند که این مشکلات و نیز مشکل بروز نابسامانیهای روان شناختی، اخلاقی و اجتماعی ـ سیاسی حاصل از رها کردن سنتها و تولید کثیری از تلقیهای متفاوت و متعارض، بدون داشتن لنگرگاه یا نقطه ارشمیدسی یا عروهالوثقایی که به مدد آن بتوان به ارزیابی آنها پرداخت، با شتاب بخشیدن به فرآیند روشنفکری، خود به خود منحل می شوند و آن تلقیهای متکثر به زودی و به طور طبیعی، به تقارب و نوعی وحدت اندیشه و رویّه می انجامد. از طرف دیگر زولنر، روحانی و عالم الهیات و مصلح نظام آموزشی، و حامیانش بر آن بودند که آموزشهای غیر متعارف و غیر سنتی روشنفکرانه، در صورت عدم تحدید و تقیید، می تواند به مناسبات اخلاقی و اعتقادی سنتی که نظم و ثبات جامعه به آنها متکی است صدمه زده، موجب بی نظمی و بحران اجتماعی ـ سیاسی شود.
این که قاضی کلاین، عضو دیگر انجمن چهارشنبه، می گوید که لازم است تأثیر عملی روشنفکری بر گروهها و اقشار مختلف جامعه به طور جداگانه بررسی شود و به علاوه، ممکن می داند که اندیشه باطل و یا خرافه خاصی، گروه خاصی از انسانها را به فهم عالی تری از مطالبی که ارزش توجه بیشتر دارند، برساند؛ و یا زمانی که قاضی سوارز، همکار وی، قائل می شود که اخلاق

ص۵۷۵)
عامّه بر اعتقاداتی (نامطمئن، مشکوک و یا حتی کاملاً اشتباه) استوار است و روشنفکری وقتی که همین (انگیزه های رفتار خوب اخلاقی را از مردم می گیرد و چیزی جایگزین آن نمی کند) خطرناک است؛ و یا زمانی که قاضی کلاین نقشی برای سانسور آثار قائل می شود و چگونگی و میزان سانسور را موکول به مخاطبان و نوع اثر می کند؛ همه و همه به نوعی و به تلویح، به آن سؤال کلیدی و بنیادی پاسخ گفته اند و بدان روی، ارزشها و بینشهایی را درباره خیر و شر، و سعادت و شقاوت انسان، مفروض گرفته اند. در مقابل این بخش از نهضت روشنفکری آلمان، دیگرانی چون مندلسون، کریستین ویلهلم دُم، فن ایروینگ و نیکلای روزنامه نگار بودند که این گونه محدودیتها را درست نمی دانستند و با آن مخالفت می کردند. اختلاف ایشان، حاصل پاسخ متفاوتی بود که به همان سؤال داده بودند و برگرفته ارزشها و بینشهای متفاوتی بود که مفروض گرفته بودند.
توجه به مباحثات و مناقشات میان فیلسوفان، اندیشمندان و سیاستمداران نهضت روشنفکری قرن هجدهم آلمان، و اروپا به طور کلی، حاوی این تجربه و عبرت برای اندیشمندان و سیاستمداران جنبش اعتقادی ـ فرهنگی ایران معاصر خواهد بود که از پاره ای ساده اندیشیها و مصادرات و مفروضات ناکاویده و تحلیل ناشده اجتناب کنند و نهایتاً از خطاها و اشتباهات آن نهضت عظیم حذر کنند. دست کم آن بخش از جنبش انقلابیِ اعتقادی ـ فرهنگی معاصر که به هر دلیل و علتی، تعلقات دینی دارند و مفهوم و معنای (سعادت) و (شقاوت)، و (فلاح) و (ضلال) انسان را عالمانه و عابدانه از کلام اللّه حکیم اخذ و استنباط می کنند و قلوب و ابصارشان در گرو (خانه گِلین فاطمه) است باید در آنچه لسینگ، فیلسوف آلمانی، در سال ۱۷۶۹ خطاب به نیکلای، حامی صریح اللّهجه آزادی بیان، نوشت با دیده عبرت بنگرند تا همه این تلاشها در واقع و صرفاً به آزادی (اظهار بیشترین نظرات احمقانه علیه دین) منجر نشود.

پی نوشتها:
* بر خود واجب می دانم از بذل توجه آقای دکتر احد فرامرز قراملکی (فیلسوف دین) که مقاله جیمز اشمیت و تمهید این بنده را مطالعه و اظهارنظر اصلاحی و انتقادی کردند، تشکر کنم.


منتشر شده در: فصلنامه نقد و نظر، 1379، شماره 23، صص 570 الی 575
 

یک نظر »

  • یاسری

    # 30 می 2009 - 2:40 ب.ظ

    با سلام مجدد
    پیشنهادی دارم و آن اینکه دست اندرکاران سایت ترتیبی اتخاذ کنند که پس از جستجوی عنوان “زیباکلام” بلافاصله در اولین صفحه نتایج عنوان سایت شما در لیست نتایج نمایش داده شود. در حال حاضر اینطور نیست.
    یا علی مدد

ارسال نظر