www.SaeidZibakalam.ir
بسم الله الرحمن الرحیم

قائل نیستم که مفهوم عقلانی هیچ دلالت و معنای محصل و معینی نمی‌تواند پیدا کند. می‌تواند! بشرط اینکه بتوانیم بر سر آن اجماع کنیم! ‌اما با توجه به شناختی که از انسان فیلسوف و غیرفیلسوف داریم و با توجه به شناختی که از تاریخ عقاید فلسفی و غیرفلسفی داریم، آیا چنین اجماعی ‌امکان دارد؟




ــ چرا واژۀ “بلوغ معقول” یا “بلوغ عقلانی” هیچ دلالتی ندارد؟

برای اینکه واژه یا مفهوم عقلانی هیچ دلالت و معنای محصل و معینی ندارد! و لابد برای برخی یا بسیاری این سؤال بلافاصله و با قدرت تمام مطرح می‌شود که: چطور چنین چیزی ‌امکان دارد؟ پاسخ من دارای دو بخش است:

(الف) قائل نیستم که مفهوم عقلانی هیچ دلالت و معنای محصل و معینی نمی‌تواند پیدا کند. می‌تواند! بشرط اینکه بتوانیم بر سر آن اجماع کنیم! ‌اما با توجه به شناختی که از انسان فیلسوف و غیرفیلسوف داریم و با توجه به شناختی که از تاریخ عقاید فلسفی و غیرفلسفی داریم، آیا چنین اجماعی ‌امکان دارد؟

            (ب) در گام نخست، پیشنهاد می‌کنم نظریه و یا ‌آموزه‌ای را متعلق به سده‌های گذشته در نظر بگیرید، نظریه یا ‌آموزه‌ای که ‌امروزه در حوزۀ مربوطه مردود و بی‌اعتبار دانسته می‌شود. فی‌‌المثل، نجوم بطلمیوسی، فیزیک ارسطویی، نظریۀ ذری نور نیوتن، نظریۀ موجی نور هویگنز، نظریۀ فلوژیستون در بارۀ احتراق اجسام، نظریۀ کالری، و صدها نظریه و‌ آموزۀ دیگر در حوزه‌های مختلف علوم طبیعی، علوم اجتماعی، و نیز علوم انسانی، وهنر. درگام دوم، از خود سؤال کنیم: آیا عالمان دوران اعتبار و مقبولیت آن نظریه یا‌ آموزه، آن را عقلانی می‌دانستند یا ناعقلانی؟ برای پاسخ بدین سؤال تجربی ‌ـ تاریخی لاجرم باید متوسل به کاوشی تاریخی در حوزۀ مربوطه شد، کاوشی صبورانه و دقیق.

            با این وصف، روشن است که چرا می‌توانیم به نحوی پاسخ سؤال تجربی ـ ‌تاریخی را پیش از انجام آن کاوش تاریخی بدهیم: زیرا عالمان آن دوران آن نظریه یا ‌آموزه را عقلانی می‌دانستند که به آن باور داشتند و یا آن را پیشفرض کرده بودند. واضح است که اگر عالمان آن دوران نظریه یا ‌آموزۀ ‌امروزه ـ مردود را ناعقلانی می‌دانستند آن را نمی‌پذیرفتند یا پیشفرض نمی‌کردند، و در نتیجه در همان سنوات و سده‌ها آن را نامقبول و مردود اعلام می‌کردند. بنابراین، پاسخ سؤال فوق می‌شود: عالمان دوران اعتبار و مقبولیت نظریه یا ‌آموزه، آن را عقلانی می‌دانستند و عالمان دوران بعد آن را ناعقلانی می‌دانند.

            در گام سوم، از خود سؤال کنیم: آیا نظریه یا ‌آموزۀ مورد نظر دچار دگرگونی یا دگردیسی شده است که عالمان در دورانی آن را عقلانی می‌دانستند و در دوران بعدی آن را ناعقلانی می‌دانند؟ واضح است که این سؤال نیز تجربی ‌ـ تاریخی است و، بنابراین، باید با کاوشی تاریخی آن را پاسخ گفت. اگر چه ‌امکان وقوع دگرگونی یا دگردیسی نظریه یا ‌آموزه‌ای را نمی‌توان در تاریخ  نفی کرد لیکن حتی آشنایی اجمالی با فی‌المثل تاریخ علم (تاریخ علوم طبیعی) آشکار می‌کند که  وجه غالب دگرگونی یا دگردیسی نظریه‌ها یا ‌آموزه‌ها نیست. و البته این سخن بدین معنا نیست که نظریه‌ها یا آاموزه‌ها از بدو تولدشان دچار جرح و تعدیل نمی‌شوند. ابدأ! که این ‌امر سرنوشت مقدّر تقریبأ تمام نظریه‌ها یا ‌آموزه هاست. لیکن در پاسخ به سؤال سوم است که آن دگرگونی یا دگردیسی ‌امر بسیار نادری می‌شود. به عبارت دیگر، پاسخ سؤال سوم، خیلی ساده، منفی است. یعنی، نظریه‌ها یا‌ آموزه‌ها به واسطۀ دگرگونی یا دگردیسی شان نیست که عقلانیت شان تبدیل به ناعقلانیت می‌شود.

            در گام چهارم، از خود سؤال کنیم: چگونه باید یا می‌توانیم این پدیدار معرفت شناختی را تبیین کنیم که عالمانِ دورانی نظریه‌ای را عقلانی می‌دانستند و عالمانِ دوران بعدی همان نظریه را ناعقلانی می‌دانند؟ در این مقام دوگونه تبیین ممکن یا متصور به نظر می‌آید. تبیین نخست اینکه، عالمان دوران عقلانی دانستن نظریه یا ‌آموزه پس از بکارگیری و اطلاق مجموعۀ معیارها و موازین ارزیابی‌خود ـــــ هر چه در آن دوران بوده‌اند ـــــ و مثبت و مقبول شدن فرجام  ارزیابی‌های‌شان، آن نظریه را عقلانی می‌خواندند. و عالمان دوران بعدی که همان نظریه را ناعقلانی می‌دانند پس از بکارگیری مجموعۀ معیارها و موازین ارزیابی‌خود ـــــ هر چه ‌امروزه هستند ـــــ و منفی و نامقبول شدن فرجام ارزیابی‌های شان، آن را ناعقلانی۱ یا ناعقلانی می‌خوانند.

            تبیین گونۀ دوم عبارت است از اینکه قائل شویم: عالمان دوران عقلانی دانستن یا همان عقلانیت نظریه با بکارگیری تلقی ای از عقلانیت و یا نظریه ای در باب عقلانیت و یا مفهومی از عقلانیت و یا معیار عقلانیت۲ خود، نظریۀ مورد نظر را در همان دوران ارزیابی‌کردند و با توجه به تلائم و سازگاری میان آن دو نتیجه گرفتند که آن نظریه عقلانی است و یا عقلانی است که بدان باور داشته باشند.۳ و عالمان دوران بعدی با بکارگیری یا اطلاق تلقی، نظریه، مفهوم، یا معیار عقلانیت خود، نظریه یا آموزۀ مورد نظر را ارزیابی‌کرده‌اند و با توجه به عدم تلائم و ناسازگاری میان آن دو نتیجه گرفتند که آن نظریه یا ‌آموزه ناعقلانی است و یا ناعقلانی است که بدان باور داشته باشند.

            امکان دارد به نظر برخی یا بسیاری چنین آید که آری! معلوم است که با توجه به تحولات

تاریخی بشر، تلقی(یا همان نظریه یا مفهوم یا معیار) بشر از عقلانیت نیز تاریخأ دچار تحول و تغییر شده است، و بنابراین تصور یا فرض اینکه عالمان یا فیلسوفان یا غیرعالمان و غیرفیلسوفان ـــــ چه فرقی می‌کند؟ مگر غیرفیلسوفان و غیرعالمان از این مفهوم، معیار، یا تلقیِ عمیقأ هنجاری در حد و سطح خود استفاده نمی‌کنند؟ ـــــ همواره تلقی واحد و ثابتی از عقلانی بودن یا همان عقلانیت داشته‌اند تصور یا فرض خارق العاده و شگفت انگیزی است. و مگر فیلسوفان، عالمان، مورخان، ادیبان، و هنرمندان در بارۀ زیبایی، موزونیت، حقانیت، عدالت، سعادت، فصاحت، بلاغت، معرفت، واقعیت، و حقیقت تلقی همواره واحد و ثابتی داشته‌اند که از عقلانیت چنین تلقی‌ای داشته باشند؟

با این وصف،‌ امکان دارد به نظر همان برخی یا بسیاری چنین آید که: ” این تحول و تغّیر

تاریخیِ تلقی از عقلانیت متعلق به دوران صغارت، صباوت، و بل سفاهت بشر بوده است. در حالی

که ‌امروزه، با توجه به پیشرفت‌های چشمگیر بشر در ‌امر مهار و سلطه بر قوای طبیعت و دریافتن تقریبأ تمام و یا اکثر قوانین حاکم بر طبیعت و ساحت‌های مختلف وجود بشر ـــــ سیاست، اقتصاد، هنر، صنعت، و ارتباطات ـــــ ُ بشرِ پیشرفتۀ ُ  ُتوسعه یافتۀ ُُ  ُروشنفکرشدۀ ُ  ُرشادت و بلوغ یافتۀ ُ  ُمدرن ُ ۴ به روشنی خیره‌کننده‌ای دریافته است که باور عقلانی یا نظریه یا تلقی یا معیار عقلانی چیست. و بنابراین، می‌توان قائل شد که دست کم ‌امروزه مفهوم یا معیار عقلانیت دلالت و معنای محصّل و معینی دارد.”

به گمان من این موضع قابل احترامی است به ویژه که به نظر می رسد نه برخی یا بعضی که اکثریت عظیمی از فیلسوفان و عالمان دانشگاهی و حوزوی و ایضاً سایر اصناف و اقشار جامعۀ ما قائل به آن هستند. بدین ترتیب، شاید به نظر رسد که با این وصف: دیگر چه جای بحث و تحلیل و بازنگری و نقّادی؟ با این اوصاف می خواهم در چند سطح به مقابله و نقد این موضع مبادرت کنم زیرا معتقدم این موضعِ رایج و شایع میان اکثریت قاطع جامعۀ فکری و فرهنگی ما، و از عمده ترین مواضع انگشت شمار مشترک میان عالمان دانشگاهی و حوزوی از صدر تا ذیل برخطاست. که بیشتر، و بنیانی تر: اساساً افسانه ای بیش نیست، افسانه ای که البته بی جا و بی ثمر ساخته و پرداخته و اشاعه نشده است. افسانه ای وحدت بخش، معنی بخش و، از آن فوق العاده مهم تر، آرامش بخش!

بیاییم از خود سؤال کنیم:

۱٫ آیا تاکنون مورخی، عالمی، هنرمندی، ادیبی، و به ویژه فیلسوفی عقلانیت شناس و یا حتی غیرعقلانیت‌شناس دست به کاوشی در آثار معاصرانِ پیشگامِ نوآورِ خلّاقِ جمیع حوزه‌های فکری،

فرهنگی، هنری، و ادبی ‌زده است تا معنای محصّل و معیّن متداول و متعارفِ مزعوم از عقلانیت را

در میان جمیع آن حوزه‌ها شناسایی، صورت‌بندی، و ارائه کند؟

۲٫ آیا تاکنون مورخی، عالمی، هنرمندی، ادیبی، و به ویژه فیلسوفی عقلانیت شناس و یا حتی           غیرعقلانیت شناس کاوشی دقیق و جدّی در آثار معاصرانِ پیشگامِ نوآورِ خلّاقِ یکی ازحوزه‌های زیر مجموعۀ علوم انسانی، علوم اجتماعی، علوم طبیعی، و هنر انجام داده است تا آن معنای محصّل ومعیّن موجود و متداول از عقلانیت درون آن یک حوزه را شناسایی، صورت‌بندی، و ارائه کند؟ 

۳٫ آیا تا کنون مورخی، عالمی، هنرمندی، ادیبی، و به ویژه فیلسوف مردم‌شناسی در آراء و اعمال و مکتوبات جمیع اصناف و اقشار مختلف انسانهای پیشرفته، توسعه یافته، روشنفکرشده، رشادت و بلوغ یافته، و، از همه مهم‌تر، مدرن، غور و تفحصی جامع و فراگیر انجام داده است تا آن معنای محصّلِ معیّنِ موجود و متعارف از عقلانیت را بازیابی، صورت‌بندی، و ارائه کند؟

۴٫ آیا تاکنون مورخی، عالمی، هنرمندی، ادیبی، و به ویژه فیلسوف مردم‌شناسی در آراء و اعمال و آثار تنها یکی از اصناف و اقشار پیشرفتۀ توسعه یافتۀ بلوغ یافتۀ مدرن معاصر دست به پژوهشی جدّی و کاوشگرانه زده است تا آن معنای محصّلِ معیّنِ موجود و رایج از عقلانیت و ممیزات آن را در میان همان یک صنف یا قشر بازشناسی و ارائه کند؟

۵٫ آیا تاکنون مورخی، عالمی، هنرمندی، ادیبی، و به ویژه فیلسوفی عقلانیت شناس و یا حتی غیرعقلانیت‌شناس، کاوشی صبورانه و جدّی در آثار معاصران پیشگامِ نوآورِ خلّاقِ یکی از حوزه‌های زیر مجموعۀ علوم انسانی، علوم اجتماعی، علوم طبیعی، و هنر در محدودۀ تنها یک جامعه ـــــ آری! تنها یک جامعه ـــــ به ثمر رسانیده است تا آن معنای محصّل و معیّن موجود  و متداول از عقلانیت در میان فحول آن یک حوزه را در محدودۀ همان یک جامعه بازشناسی، صورت‌بندی، و ارائه کند؟

۶٫ آیا تاکنون مورخ ـ یا ـ فیلسوف عقلانیت شناسی پژوهشی غیرمتفنّنانه و جدّی در آثار فیلسوفان عقلانیت‌شناس یا عقلانیت پژوه انجام داده است تا دست کم در میان اعضای این شاخۀ فوق تخصصی جدید فلسفه آن معنای محصّلِ معیّنِ شسته رفتۀ موعود را بازشناسی و به نحو منتظمی بازسازی کند؟  

۷٫ آیا تاکنون مورخ ـ یا ـ فیلسوف عقلانیت شناسی پژوهشی متمرکز و ژرف‌کاوانه در آثار نه جمیع فیلسوفان عقلانیت شناس یا عقلانیت پژوه که تنها تنی چند از ایشان، انجام داده است تا آن معنای محصّلِ معیّنِ موعود از عقلانیت را در میان آنها بازشناسی، و ارائه کند؟

آیا پاسخ جمیع این سؤالات روشن نیست؟ آیا آشکار نیست که این سؤالات ما را به کجا منتهی می‌کنند؟ و آیا براستی روشن نیست که معنای محصّلِ معیّنِ موعود از عقلانیت، معنایی موهوم بیش نبوده است؛ افسانه‌ای که انسانِ رهاکننده یا نفی کنندۀ وحی، انسانِ ُروشنفکرشدۀ ُ قرن هجدهم اروپا ـــــ همان اصحاب نهضت روشنفکری۵ ــــ آن را به همراه تلقی، نظریه یا مفهوم آفاقیت۶ وضع و جعل کرد تا انسانِ افسارگسیختۀ عقال رهیدۀ بی‌معنی شدۀ گم شدۀ مدرن را همبستگی، معنی، اطمینان به راه و آیین جدید، و‌امید به آینده بخشد.۷ افسانه‌ای وحدت بخش، معنی بخش، و ‌امید و آرامش بخش، همچون همۀ افسانه‌هایی که انسان برای رهایی از  “تنهاییِ” خویشتن، گریز از تفرّق و تشتّت سامان‌سوز، فرار از سرگردانی و آوارگی‌های پوچ و بی‌پایان، و ایجاد ‌امیدواری به زندگی و آیندۀ حیات خویشتن ساخته و بافته و، البته کماکان، خواهد ساخت و بافت.۸

‌اما اینک، یک سؤال نهایی! آیا انسان راه دیگری برای وحدت‌بینی و وحدت‌بخشی به تمامیت خویشتنِ خویش و جامعۀ خویش، گریز از تفرّد و تفرّق و همۀ خودبینی ها و خودخواهی‌ها و خودکامگی ها و تعدی‌های ناشی از آنها، فرار از بی‌معنایی و یاوه گردی و تمام تکاثرها و تفاخرها و  بطالت و هوسرانی‌های مولود آنها، و اطمینان قلبی ‌به زندگی با تمام مصائب و آلام و بی‌قراری‌هایش، و بالاخره ‌امید به فرجام حیاتِ به سرعت زائل شوندۀ بی‌تمکینِ بی‌وفایِ خویشتن ندارد؟ راهی غیرافسانه‌ای؟ راهی ضمانت شده توسط “او” و پیموده شده توسط برخی از بنی آدم؟

 یاداشت ها:

۱٫ شایسته است در همین جا توجه کنیم که از سه واژۀ عقلانی، ناعقلانی، و غیرعقلانی، اولی و دومی مخالف یا معارض یکدیگر هستند درحالیکه سومی اساساً بیرون از عرصۀ عقلانیت یا ناعقلانیت قرار دارد.

۲٫ برای وضوح هر چه بیشتر این تحلیل و کاستن از پیچیدگی های بیشتر بحث موجود، من در اینجا تلقی از عقلانیت، نظریه عقلانیت، مفهوم عقلانیت، و معیار عقلانیت را جملگی به یک معنای وسیع حمل کرده ام. محققان حوزۀ تخصصی نظریه های عقلانیت می دانند که حتی در همین سطح هم هیچ اجماعی میان معرفت شناسان و علم شناسان و فیلسوفان اخلاق و فیلسوفان سیاست وجود ندارد، نه میان حوزه ها و نه درون هر یک از این حوزه ها! برای اطلاع تفصیلی از این حوزۀ بسیار جدید و فوق العاده بنیانی و بیقرار، ر.ک. به:

 D.Davidson(2004) Problems of Rationality; R.Foley(1987)The Theory of Epistemic Rationality; R.Foley(1988)“Different Conceptions of Rationality”; Gadamer, H.-G.(1979),“Historical Transformations of Reason”; J. Habermas(2002) Religion and Rationality; I. Hacking(1983)”Rationality”; M. Hollis and S. Lukes ed.(1982)Rationality and Relativism; J.J. Kockelmans(1979)”Sociology and the Problem of Rationality”; A. MacIntyre(1988)Whose Justice? Which Rationality?; E. McMullin,ed.(1988)Construction and Constraint: The Shaping of the Scientific  Rationality; A. Plantinga and N. Wolterstorff, eds.(1983)Faith and Rationality; H. Putnam(1981),”Two Conceptions of Rationality”; N. Rescher, ed.(1985),Reason and Rationality in Natural Science; R. Rorty(1996),”The Ambiguity of Rationality”; E. Stein(1997), Without Good Reason: The Rationality Debate in Philosophy and Cognitive Science; C. Taylor(1985),”Rationality”; B.R. Wilson, ed.(1970),Rationality.

 ۳٫ برای اجتناب از بروز پیچیدگی های غیرضروری، لیکن در جای خود بسیار مناقشه انگیز و پرغلیان، از تفاوت میان این دو حالت و تضارب های تودرتو و بسیارِ معاصر در میگذریم.

۴٫ برای اجتناب از پیچیدگی هر چه بیشتر تحلیل موجود، بحث و تحلیل انتقادی دربارۀ معلوم یا مجهول بودن، موهوم یا واقعی بودن مفهوم “بشر پیشرفتۀ توسعه یافتۀ روشنفکر شدۀ رشادت و بلوغ یافتۀ مدرن” را عجالتاً وامی نهیم.

۵٫ عصر روشنفکری (The Age of Enlightenment) یا نهضت روشنفکری(The Enlightenment Movement)، همان نهضتی است که پیشگامان آن عبارتند از برون دو هولباخ، کلود هلوتیوس، دیوید هیوم، ادم اسمیث، دنیس دیدرو، مری ژان کاندورسه، اتین دو کندیاک، گوتولد لسینگ، ایمانوئل کانت، آن رابرت ژاک تورگو، چارلز دو منتسکیو، ژان ژاک روسو؛ و به نحو فضیحت آمیزی اغلب دانشگاهیان و حوزویان آن را همان رنسانس می دانند. ر.ک.به: I.Berlin(1979), The Age of Enlightenment; N.Hampson(1968),The Enlightenment; E. Cassirer(1955), The Philosophy of Enlightenment 

۶٫ همان که به نحو گمراه کننده ای عینیت نامیده شده است.

۷٫ السدر مکینتایر قائل است که “به نظر من، مفاهیم حقیقت و عقلانیت و آفاقیت صرفاً به منزلۀ مفاهیم محدودی درون علوم طرح نشدند بلکه به منزلۀ بخشی از ایدئولوژی علوم مطرح شدند، ایدئولوژی ای که عمدتاً از نهضت روشنفکری بر فرهنگ ما سیطره یافته است.”(۱۹۸۸: ص۲۴۰).

۸٫ کاملاً فابل تصور است که فردی بپذیرد که پاسخ جمیع آن سؤالات منفی است و قائل شود که لیکن این دلیل نمی شود که نتوان معنای محصّل معیّنی در هر یک از حوزه های مشخص شده در آن سؤالات یافت. توصیه من به وی فقط این است: سعی کنید آن معنای محصّل معیّن را با پژوهش در آثار مربوطه شناسایی و بطور مستشهد بازسازی و اعلام کنید!

  کتابنامه:

 ۱. Apel, K.O. (1979), “Types of Rationality Today”, in T.F. Geraets, ed.(1979). 

 ۲. Berlin, I.(1979), The Age of Enlightenment, Oxford: Oxford University Press.

  ۳.Cassirer, E.(1955), The Philosophy of Enlightenment, Boston: Beacon Press.

 ۴.Davidson, D.(2004), Problems of Rationality, Oxford: Clarendon Press.

۵.Foley, R.(1987), The Theory of Epistemic Rationality, Cambridge: Harvard University Press.

  ۶. Foley, R. (1988), “Different Conceptions of Rationality”, in E. McMullin, ed.(1988).

  ۷. Gadamer, H.-G. (1979), “Historical Transformations of Reason”, in T.F. Geraets,  ed.(1979).

  ۸. Geraets, T.F. ed. (1979),Rationality Today, Ottawa: The University of Ottawa Press.

  ۹. Habermas, J. (2002), Religion and Rationality, Cambridge: Polity Press.

 ۱۰. Hacking, I.(1983),”Rationality”, in I. Hacking, Representing and Intervening, Cambridge: Cambridge University Press.

  ۱۱.Hampson,N.(1968),The Enlightenment: An Evaluation of its assumptions,  attitudes and values, Middlesex: Penguin Books.

 ۱۲. Hollis, M. and Lukes, S. ed.(1982), Rationality and Relativism, Oxford: Blackwell.

۱۳. Kockelmans, J.J. (1979),”Sociology and the Problem of Rationality”, in T.F. Geraets, ed.(1979).

 ۱۴. MacIntyre, A. (1988),”Panel Discussion”, in E. McMullin,ed.(1988).

۱۵. MacIntyre, A.(1988), Whose Justice? Which Rationality?, Notre Dame: Notre Dame University Press.

 ۱۶. McMullin, E. ed.(1988), Construction and Constraint: The Shaping of the Scientific  Rationality, Notre Dame: Notre Dame University Press.

 ۱۷. Plantinga, A. And Wolterstorff, N. eds. (1983), Faith and Rationality,  Notre Dame: Notre Dame University Press.

  ۱۸. Putnam, H. (1981),”Two Conceptions of Rationality”, in H. Putnam (1981), Reason, Truth and History,  Cambridge: Cambridge University Press.

 ۱۹. Rescher, N. ed. (1985), Reason and Rationality in Natural Science, Lanham: University Press of America.

 ۲۰. Rorty, R. (1996),”The Ambiguity of Rationality”. Constellations, vol.3, no.1.

 ۲۱. Stein,E. (1997), Without Good Reason: The Rationality Debate in Philosophy and Cognitive Science, Oxford: Clarendon Press.

 ۲۲. Taylor, C. (1985),”Rationality”, in C. Taylor, Philosophy and The Human Sciences, Cambridge: Cambridge University Press.

  ۲۳. Wilson, B.R., ed.(1970), Rationality, Oxford: Blackwell.

 

۲ نظر »

  • ابراهیم

    # 12 آوریل 2013 - 10:21 ق.ظ

    عقلانیت افسانه نیست چراغ کوچکی است در این بیابان نادانی (نطریه کالری ،…) اینها نظریه هستند یعنی طرف گفته شاید اینطور باشد اگر کسی هم آمد بهتر تحلیل کرد نظر آنرا می پذیرند . شما به جز این چراغ کوچک در زندگی چه چیزی دارید که آن هم می خواهید خاموش کنید؟

  • سیدمجید

    # 25 جولای 2014 - 5:59 ق.ظ

    با سلام
    در جواب ابراهیم تشبیه شما از نظریه به چراغ کمی نامعقول هست
    اگر چراغ مورد استفاده توسط همان فرد مورد استفاده گردد به فرض مثبت بودن نظریه می شود گفت چراغ؟؟؟؟؟؟؟که روشنایی میدهد
    اما اگر این نظریه که توسط فرد ارائه می شود نتوان حقیقت را ارائه دهد و خود و دیگری را از حقیقتی دور گرداند نمی شود از آن به چراغ یاد کرد مگر در محله شما چراغهای باشد که تاریکی را نشر میدهند؟

ارسال نظر