www.SaeidZibakalam.ir
بسم الله الرحمن الرحیم

سخنرانی دکتر سعید زیباکلام درباره علم دینی

ابتدا باید گفت معیار تمیز علم از غیر علم قراردادی است و ثانیا معیار قراردادی تمیز، خادم و تابع هدف یا اهدافی است که ما انسانها اعم از عالم یا غیر عالم از تمیز معارف تقلید می کنیم، ثالثاً انتخاب و اخذ اهداف منوط به تصمیم افراد است تصمیمی که بحث و بررسی عقلانی بر نمی تابد و رابعاً اهداف ما به نوبه ی خود مولود و محصول مجموعه ی دو ابعاد از تعلقات و تمنیات ماست. با این اوصاف میخواهم سوال کنم آیا آموزش های انبیاء و اولیای الهی نمی تواند از طریق تقویم، تعلقات و تمنیات ما اهداف را تعیین و تقدیر کند؟ تعلقات و تلقیات که به نوبه ی خود تحت تاثیر آموزش های انبیاء باشد، آیا آن هدف برآمده نمی تواند به ما بگوید کدام معارف را باید از سایرین جدا کرد؟ کاملا قابل تصور است که اندیشمندی با پاسخ منفی تمام سوالات آخر بخش های فوق موافق باشد.


تاریخ سخنرانی: 30 می 2011
مکان سخنرانی: کانون اندیشه جوان
برگزار کننده سخنرانی: کانون اندیشه جوان

سومین نشست درباره علم دینی به همت کانون اندیشه جوان و به میزبانی بسیج دانشجویی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد.
به گزارش روابط عمومی کانون اندیشه جوان، دکتر سعید زیباکلام عضو گروه فلسفه دانشگاه تهران در این نشست به بررسی چگونگی امکان نقش داشتن معارف دینی در تدوین علوم خصوصا علوم اجتماعی و امکان حضور و دخول بینش ها و ارزش های دینی درحوزه های مختلف علوم پرداخت.

سخنرانی دکتر سعید زیباکلام درباره علم دینیاین استاد دانشگاه گفت: همان طور که می دانیم رودالف کارنپ فیلسوف علم شناس آلمانی موثر ترین و قویترین نظریه پرداز مکتب پوزیتویست منطقی است. عنوان یکی از کتاب های کارنپ درآمدی برفلسفه ی علوم می باشد. در یکی از فصول این کتاب تحت عنوان روش آزمایشی مطالب جالب توجهی را بیان کرده است. به عقیده وی در تمام حوزه های علوم اعم از طبیعی یا اجتماعی عالمان هنگام مطالعه یا تدوین پدیدار ها ابتدا عواملی را که به نظرشان ممکن است در پیدایش و چگونگی آن پدیدار دخالت داشته باشند حدس می زنند اما بر چه اساسی و به اتکای چه چیزی؟ به اتکای بینش ها و نظریه ها و آموزه هایی که در آن حوزه ی خاص وجود دارد پس از این حرف اولیه درستی و نادرستی این حرف را با ترتیب دادن آزمایشهایی تعیین می کنند در این مرحله توجه آنها صرفا بر این است که آیا عوامل حدس زده در پدیدار دخیل و موثرند یا خیر در مرحله ی بعدی آنها آزمایشهای دقیقتری را سامان می دهند تا چگونگی و میزان ارتباط این عوامل را دقیق تعیین تا به صورت قوانین کمی شده صورت بندی کنند .چنین است قصه ی روش آزمایش علمی بدان گونه که کارنپ در کتابش روایت می کند. اما کارنپ در اینجا تذکر و هشدار مهمی را مطرح می کند و آن این است که در حوزه های نقل قول و بکر و بی سابقه باید فوق العاده محتاط بود اینکه چرا این هشدار مهم است وچه منشایی و چه دلالتی دارد سوالی است که به تحلیل آن می پردازیم.
وی افزود: براساس دیدگاه کارنپ نخستین نکته ی بسیار مهم این است که آزمایشها در هرحوزه ای از علوم تنها چیزی که توان گفتن آن را دارند این است که آیا از عواملی که حرف زده ایم در پدیدار مدخلیت دارند یا خیر. به عبارت دیگر آزمایش ها نوعا نشان نمی دهند که چه عواملی در پدیدار مورد نظر موثر و دخیل هستند، همچنین آنها هیچگاه به ما نمی گویند که عواملی را که طرد یا غفلت کرده ایم عوامل موثری هستند و طرد و غفلت ما از آنها اشتباه بوده است. آزمایشات و تجربه به معنای بسیار وسیع آن تنها به سوالاتی که مطرح می کنیم جواب میدهند؛ آن هم پاسخ نوعا ویژه و غالبا قامض و به سوالاتی که مطرح نکرده ایم و یا در نظر نداریم پاسخی نمی دهند. بعبارت دیگر در تمام رویارویی های انسان با پدیدار ها و موضوعات اعم از اینکه آن موضوعات آفاقی یا انفسی باشند آنچه حاصل فهم او می شود تابعی از سوالات، معضلات و چهارچوب مفهومی نظری انسان است.
زیباکلام ادامه داد: هشدار شایسته ی کارنپ نظر به محدودیت دیگری نیز دارد و آن اینکه ما نمی توانیم همه ی عوامل ممکن و قابل تصور در پدیداری را مورد آزمون قرار دهیم؛ علت این ناتوانی اینست که ما از نظر امکانات مالی و هم از نظر زمان محدودیت های جدی را داریم که ما را از آزمون همه ی عوامل منطقا ممکن باز میدارد. تاثیر نامطلوب این محدودیت این است که در صورتی که عواملی را طرد یا از آن غفلت کنیم که فی الواقع دخیل و موثر در آن پدیدار هستند. احتمال دریافتن چنین اشتباهی تقریبا صفر خواهد بود به عبارت دیگر به علت دو محدودیت فوق الذکر ما ناگزیریم عوامل زیادی را که امکان دارد به واقع هم دخیل در پدیدار مورد کاوش باشند طرد ویا ناآگاهانه از آنها غفلت کنیم طرد و غفلتی که خطا بودنش به علت اصل آزمایشگاهی فوق الذکر هیچ گاه نمیتواند بر ما آشکار شود.
وی با اشاره به تاثیر پذیری متفکران از شرایط اجتماعی خود گفت: عجالتا چیزی که مهم است مورد تاکید قرار بدهم این است که ما انسانها هیچ گاه در هیچ حوزه ای در خلاء حدس نمی زنیم و همواره به اتکای چیزهایی حدس می زنیم. اگر حوزه های مورد کاوش بکر وبی سابقه باشد عالمان دانسته یا نادانسته،خواه یا ناخواه از آرا و عقاید فرهنگی موجود در جامعه ی علمی و حتی در جامعه ی فراتر از آنها یعنی جامعه ای که فراگیرنده ی جامعه ی علمی وسایر خرده جوامع هستند بهره برداری خواهند کرد. بنابراین تحلیل می توان نتیجه گرفت که نه تنها در حوزه های بکر و بی سابقه که عالمان در بدو پیدایش تمام علوم یعنی زمانی که در آن حوزه مجموعه ای از مفاهیم،نظریه ها، پیش فرض ها و مصادرات مبنایی و اصول موضوعه ای و بینش های خرد و کلانی مدون اجماع و تشدید شده ای وجود نداشته عالمان ناگزیر از توسل به معارف و باور هایی هستند که در جامعه ی پیرامون خود می یابند و این معارف و بینش ها چیزی جز آرا و باورهای عرفی و عمومی جامعه ای که عالمان در آن می زیند و می اندیشند نیست. حاصل این تحلیل همان است که آلبرت اینشتین در مقاله ی فیزیک و واقعیت را به نحو بسیار گویا بیان کرده ،کل علم چیزی بیش از تدقیق در تفکر روزمره نیست. وی در جای دیگری به همان روشنی اظهار میکند ریشه ی علمی بسط وتوسعه ی اندیشه ی بینش علمی است.
وی گفت: اینک نباید چندان دشوار باشد که از این مقدمات بتوان به سهولت نتیجه گرفت که هشدار و تفکر بصیرت مندانه ی کارنپ منحصر به حوزه ی جدید در علوم نمی شود بلکه شامل همه ی حوزه های علوم در گذشته،حال و آینده می شود. به عبارت ساده تر همه و هر یک از علوم در گامها و مراحل جنینی ،تقویمی و اولیه ی بنیانی خود به طور انحصاری مرهون عقاید و باور های فرهنگی جانعه ی خود هستند.
زیبا کلام در ادامه باورهای دینی را جزء لاینفک باورهای جوامع و به تبع آن منشا پیدایش علوم دانست و گفت: اینک وقت این است که سوال کنبم که آیا آموزه های دینی اعم از الهی و غیر الهی همواره نقشی از عقاید یا باورهای فرهنگی جوامع نبوده اند؟ روشن است که این سوال،سوالی تاریخی است و بنابراین پاسخ آنرا کاوشی فراخ و گسترده در تاریخ می تواند بدهد، با این حال گمان نمی کنم بتوان به سوال فوق حتی در هیئت متواضعانه ی فعلی اش پاسخ منفی داد.

وی ادامه داد: عوامل فرهنگی جوامع امروز مالامال از ارزشها وبینشهای دینی است؛ هم جوامعی که شاهد تلاشهای دین ستیزانه قرن های ۱۸ و ۱۹ و ۲۰ بوده اند و هم سایر جوامع. حال اگر این جوامع بخواهند در حوزه های جدید و بکر گام بنهند و یا خواسته باشند در حوزه های علوم اجتماعی گام های جدیدی بر دارند و بر بنیان حدسیات تقویمی نخستین پیش قراولان علوم اجتماعی گام ننهند آیا چاره و گریزی جز اتکای به منابع فرهنگی بومی خود دارند؟ و در این صورت آیا غیر از این است که آموزه های دینی از همه ی مجاری ومداخل در تقویم و تشکیل نخستین ذرات بلورین این نظام معرفتی حضور و دخول تقویم کننده و سرشت بخش خواهند یافت؟
زیباکلام گفت: :مطابق روش معرفت شناسی پوپر هنگامی که می خواهیم نظریه ای را مورد ارزیابی قرار دهیم ابتدا به طور منطقی نتایجی را از آن نظریه قیاساً استنتاج می کنیم سپس در پرتو همان نظریه دست به آزمایش زده گزاره های مشاهداتی چندی را بدست می آوریم. اگر مولود های منطقی نظریه با مولود های تجربی نظریه سازگاری داشته باشند در این صورت می توان از تایید نظره سخن گفت و اگر آن دو مجموعه از گزاره ها ناهمساز ومتعارض بودند با وضعیتی ابطالی مواجه هستیم و میتوان با اینکه پیش بینی ما کاذب از آب در آمده و در نتیجه به مدد قائده ی رفع تالی میتوانیم نتیجه بگیریم که نظریه ی مورد آزمون ابطال شده است. البته باید متذکر شد که در یک وضعیت ابطالی نه منطق وتجربه هیچ گاه نمی گویند کدام یک از طرفین تعارض کاذب یا خطاست. به عبارت ساده تر هرگاه پیش بینی با مشاهده ی شما نخواند نه تجربه ونه منطق هیچ چیزی به شما نمی گوید، نمیگوید کدام خطاست.
وی ادامه داد: هر آزمون و نظریه ای خواه منجر به تایید یا ابطال آن شود باید با گزاره هایی مبنایی که ما تصمیم می گیریم بپذیریم متوقف شود. اگر به هیچ تصمیمی نرسیم و گزاره ای مبنایی را نپذیریم در اینصورت آزمون به هیچ فرجامی نخواهد رسید اما از نظر منطقی وضعیت به گونه ای نیست که ما را مجبور کند در گزاره ی مبنایی خاصی توقف کنیم و یا آزمون را به کل رها کنیم زیرا هر گزاره ی مبنایی را می توان مجدداً به نوبه ی خود مورد آزمون قرار داد. پاپر سپس اضافه می کند این جریان هیچ پایان طبیعی ندارد بدین ترتیب اگر بنا باشد که آزمون ها را به فرجام منجر کرد هیچ مفری وجود ندارد الا در نقطه ای توقف کنیم و بگوییم ما عجالتا راضی هستیم.
وی در جمع بندی سخنان خود گفت: ابتدا باید گفت معیار تمیز علم از غیر علم قراردادی است و ثانیا معیار قراردادی تمیز، خادم و تابع هدف یا اهدافی است که ما انسانها اعم از عالم یا غیر عالم از تمیز معارف تقلید می کنیم، ثالثاً انتخاب و اخذ اهداف منوط به تصمیم افراد است تصمیمی که بحث و بررسی عقلانی بر نمی تابد و رابعاً اهداف ما به نوبه ی خود مولود و محصول مجموعه ی دو ابعاد از تعلقات و تمنیات ماست. با این اوصاف میخواهم سوال کنم آیا آموزش های انبیاء و اولیای الهی نمی تواند از طریق تقویم، تعلقات و تمنیات ما اهداف را تعیین و تقدیر کند؟ تعلقات و تلقیات که به نوبه ی خود تحت تاثیر آموزش های انبیاء باشد، آیا آن هدف برآمده نمی تواند به ما بگوید کدام معارف را باید از سایرین جدا کرد؟ کاملا قابل تصور است که اندیشمندی با پاسخ منفی تمام سوالات آخر بخش های فوق موافق باشد.
وی گفت: آنچه مهم است انتخاب مهم و بزرگی است که هر اندیشمند یا فیلسوف آزاد اندیش در میان دو راهی عبودیت و انانیت دارد و آموزش های الهی و انبیا را مبنا و چفت و بست چهار چوب های ارزشی بینشی و مفهومی قرار می دهد تا حیلت دنیا را با آنها ودر آنها تقویم کند و ببیند ،بفهمد، تنظیم و تمشیت کند و راهی که با نفی انانیت و نوعی آزادگی آغاز می شود انتخاب نماید. البته این نوع آزادگی رهایی و آزادگی از قید و بند وعقال هیچ گاه بدین عریانی و بی پیرایگی صورت نمی گیرد. ابتدا این قید و بند و عقال انسان ساخته در بسته بندی تکریم شده ی ایدوئولوژی علوم گزارده میشود و سپس با مفاهیم متعالی صدق و معقولیت استعلا پیدا می کند و سپس چنین آذین بندی خیره کننده ای و آرامش بخشی پیدا می کند که نه تنها انسان های آزاد و بی عقال که انسانهای عبد و مجتهد نیز، اغلب او را به منزله ی معرفت ناب حقیقی و نهایی می ستایند و می سرایند و گاه در خفا می پرستند.
زیباکلام در پایان گفت: همه ی فیلسوفان وعالمان اجتماعی با این دو راهی بسیار سرنوشت ساز و تعیین کننده مواجهند و یا مواجه شده اند و همه ی آنها عالمانه یا جاهلانه ناگزیر از این انتخاب هستند اما همانطور که قبلا تصدیق کردم هیچ بایستی، ضرورتی، اکراه و اجباری در انتخاب راه وجود ندارد و همه ی لطف وعظمت انسان در همین امکان انتخاب نهفته است. آنچه ضروری و اجباری است و هیچ مفری از آن نیست انتخاب کردن است. انتخاب میان این دو راهی در تحلیل نهایی، انتخاب میان عبودیت و انانیت یا انتخاب میان خدا محوری و انسان مداری است.

 

۳ نظر »

  • ابراهیم

    # 10 ژوئن 2013 - 11:51 ق.ظ

    با سلام
    آیا لازم هست در هر مسالی بگیم یا این یا آن مگر خداوند پس از خلق انسان به همه دستور نداد بهش سجده کنند . مگر خداوند نفرموده از روح خودم در انسان دمیدم . چرا انسان را از خدا جدا کنیم اگر هر دستوری هم هست جهت نزدیک کردن انسان به خداست نه دور کردن

  • ابراهیم

    # 10 ژوئن 2013 - 11:58 ق.ظ

    کرامت انسان کرامت خداونداست . اشکال عمده مادر اینه که انسان را نشناختیم چرا می فرماید هر کس خود را شناخت خدارو شناخته این همان شناخت بعد خدایی انسان است .پس جدایی وجود ندارد که بخواد دو راهی بشه و عالمان رویه انتخاب گیر کنند

  • راضیه.ی.و

    # 6 جولای 2013 - 11:09 ب.ظ

    فهم مفهوم زمان ونیز حرکت جوهری لازمه ی ورود به مفهوم مبحث دمیده شدن روح خداوند درانسان است.اما خلاصه بگویم که دمیده شدن این روح نیز مستلزم انتخاب خود انسان است.
    درمورد نظریه دوم هم لازم آمد اشاره کنم که مفهوم این جمله اشاره ای است به اینکه همانگونه که فهم خدا امکان پذیر نیست شناخت انسان نیز غیر ممکن است.وادعای شناخت کامل انسان اساسا ادعای بی پایه وسستی است.وتنها وحدت این دو شناخت غیر ممکن بودن هردوست.پس به قول نیپه چنانچه طالب آرامشی بهتر است که ایمان داشته باشی .چون جستجو تورابه جایی نمی رساند.وانچه انسان را انسان میکند وشایسته ودارای کرامت نیز اساسا همین انتخاب است.چون همیشه بین لذتهای مورد تقدیس دین(ارزشها)ولذتهای انسانی تضاد وتعارضی محسوس مشهود است که همواره انسان را به تعارض ورفتارهای متناقض وامیدارد.پس در محتوای این سخنرانی تعارضی که دوستان وارد میدان

ارسال نظر