www.SaeidZibakalam.ir
بسم الله الرحمن الرحیم

آیا وقت آن نرسیده که با تلقى ها و پیش پنداشت هاى مان درباره وجه ممیز انسان از سایر کائنات، و نیز درباره خود آن ممیزه و توانایى هاى مزعوم آن یکبار بطور جدى رودررو شویم و تعارض آشکار آنها را با فرمایشاتى از قبیل آنچه در آیه شریفه فوق صراحت یافته مورد مداقه و معاینه قرار دهیم و خاستگاه و منشأ ظهور آن تلقى ها، و ایضاً زادگاه و خاستگاه «تعلقات» مقوم و مروج آن «تلقیات» را مورد کاوشى تاریخى و تحلیلى قرار دهیم




اعراف: ۱۵۴ «و لَمّا سَکَتَ عَن مُوسى الغَضَبُ اَخَذَ الاَلواحَ و فى نُسخَتِها هُدًى و رَحمَه لِلَّذینَ هم لِرَبِّهِم یرهَبُونَ»
«و زمانى که غضب موسى فرونشست الواح را برگرفت، الواحى که در لابلاى آن براى آنهایى که از پروردگارشان هراس به دل دارند هدایت و رحمتى است.»

چه معنى دارد که لوح هایى که حاوى ده فرمان معروف الهى است براى کسانى مایه هدایت و رحمت باشد که از پروردگارشان هراس به دل دارند چرا حضرت حق هدایت و رحمت بودن آن الواح را بدین نحو مقید و مشروط کرده است و مگر انسان را به واسطه داشتن عقل از سایر موجودات و کائنات تمییز نداده ایم و مگر این عقل را هم قوه یا شعور یا قابلیتى ندانستیم که خداوند به بنى آدم عطا فرموده است تا حق را از باطل و هدایت را از ضلالت و خیر را از شر تمییز بدهد همچنین، مگر عقل را قوه یا قابلیتى ندانستیم که با استدلال و طرح صغرى و کبرى، و استنتاج به گزاره ها یا باورهاى مدلّل و معقول مى رسد به عبارتى دیگر، مگر قائل نشده ایم که انسان با تعقّل است که راه را از چاه، حق را از باطل، و خیر را از شر تمییز و تشخیص مى دهد در این صورت با قید و شرط حضرت حق چه کنیم چرا حضرت حق هدایت و رحمت بودن آن الواح را مقید و مشروط به هراس داشتن از پروردگار مى فرماید، و حال آنکه روشن است که هراس داشتن یا هراسناک بودن امرى قلبى است آیا آشکار نیست که هدایت و رحمت بودن مطالب آن الواح، امرى قلبى است آیا روشن نیست که هدایت کردن بنیاناً معطوف قلوب است و هدایت یافتن نیز اصولاً امرى قلبى است و مگر خداى رحمان، جلّ رأفته و رحمته، نفرمودند «… هرکس بخدا ایمان آرد خداى رحمان قلبش را هدایت فرماید، و …»* و مگر در قرآن حکیمش نفرمودند «پروردگارا ! پس از اینکه ما را هدایت فرمودى، قلوب ما را ملغزان، و رحمتى از نزد خود عطایمان فرما که تو بسیار عطاکننده اى»** درحالى که مطابق فرهنگ فلسفى مرسومِ مقبولِ معاصر ما مى باید مى فرمود «پروردگارا ! پس از اینکه ما را هدایت فرمودى، عقول ما را ملغزان، و …»
آیا وقت آن نرسیده که با تلقى ها و پیش پنداشت هاى مان درباره وجه ممیز انسان از سایر کائنات، و نیز درباره خود آن ممیزه و توانایى هاى مزعوم آن یکبار بطور جدى رودررو شویم و تعارض آشکار آنها را با فرمایشاتى از قبیل آنچه در آیه شریفه فوق صراحت یافته مورد مداقه و معاینه قرار دهیم و خاستگاه و منشأ ظهور آن تلقى ها، و ایضاً زادگاه و خاستگاه «تعلقات» مقوم و مروج آن «تلقیات» را مورد کاوشى تاریخى و تحلیلى قرار دهیم


منتشر شده در: روزنامه ایران، شماره 3964، 9 تیر 1386
 

ارسال نظر