اگر بخواهیم به مهم ترین مسئلهای که موجب بالندگی فلسفه علم و معرفت شد، اشاره کنیم، شاید مسئلهای مهمتر از فروپاشی نگاه پوزیتیویستی به علم نباشد. سردمداران این مکتب، نه تنها به حقایق سرمدی و مطلق علمی اعتقاد داشتند، بلکه سعی میکردند که این خصلت «علمی بودن» را در مورد سایر شاخههای علوم بشری اعمال کنند و اگر چنین کاری ممکن نبود، صریحا اعلام میکردند که چون در آن شاخهها یا شاخه، از یقین علمی خبری نیست، نمیتوان به عنوان دانش و معرفت از آنها یاد کرد.