www.SaeidZibakalam.ir
بسم الله الرحمن الرحیم

بایگانی موضوع "سخنرانی‌ها"

حراست از حیثیت رجال سیاسی با سابقه در مناصب عالی نظام سیاسی پس از مشاهده فساد یا انحرافات اعتبار سوز این افراد، سرپوش نهادن بر آن و سرکوب فرد یا افراد افشا کننده ابتدایی رسوایی سبب می شود که عموم مردم مدام از خود بپرسند “چرا مسوول خاطی مجازات نشد؟” و چنانچه این سوال بی جواب مانده و کهنه شود، در نهایت تبعات خونباری خواهد داشت.

 

در حالیکه دقیقا متفکران این دوره همزمان با نفی آموزه‌های وحیانی و انکار ارزش‌های انسانی، باعث پوچی و بی‌معنایی زندگی انسان مدرن شدند، آن‌ها برای جلوگیری از پوچ‌گرایی انسان مدرن، معنای عقلانیت مورد توافق خود را مطرح کردند تا باعث اطمینان قلبی و امید انسان، به زندگی بی‌معنای خود شود.

 

وی سخن خود را اینگونه آغاز کرد: چرا هرگاه تلاش می‌کنیم مفهوم روشنفکری و به تیع آن مفهوم روشنفکری دینی را تعریف کنیم ناکام می‌مانیم؟ بنابراین اگر افراد مختلف خود را روشنفکر دینی بدانند یا ندانند می‌بایست به تعریفی واحد برسیم اما به نظر می‌رسد به مجموعه تعاریف درباب روشنفکری که جامع و مانع باشد نتوانیم برسیم.
دکتر زیباکلام پرسید: چرا مفهوم روشنفکری دینی تن به قالبی نمی‌دهد” چرا نمی‌توان برای روشنفکری دینی عرصه‌ای تعیین کرد که مقبول همگان یا دست کم آنهایی که خود را روشنفکر یا روشنفکر دینی می‌دانند باشد؟

 

استاد فلسفه علم دانشگاه تهران در نشست “روش شناسی نیوتن” با اشاره به حضور عمیق تفکر فلسفی در کار فیزیکدانهای بزرگ اظهار داشت: نیوتن در تبیین و کاربست روش علمی خود بشدت تحت تاثیر فلسفه و شرایط اجتماعی و فرهنگی است.

 

آنچه در ذیل می آید چکیده پاسخهای دکتر سعید زیباکلام به دو پرسش دانشجویان پس از سخنرانی در باب «چگونگی امکان علم دینی» است. این سخنرانی در 27 آذرماه 1385 در دانشگاه مذاهب اسلامی تهران ایراد شده است.

 

بنابراین، این تقسیم ‌و توزیع کار فعلی که مثلا‌ً حوزه متکفل دین مردم، نماز و روزه و زکات مردم، مستحبات، مبطلات و مکروهات و غیره باشد و دانشگاه هم به دنبال ساختن جامعه باشد چه به لحاظ نرم‌افزاری و چه به لحاظ سخت‌افزاری، باید به هم بریزد. مگر سکولاریسم چیست؟ آیا شاخ دارد و پدیده عجیب و غریبی است؟! سکولاریسم یعنی همین

 

در این جمع شماری از معاریف و مشاهیر حوزه و دانشگاه حضور داشتند که شما هر روز یک بار یکی از آنان را در تلویزیون می‌بینید. در آنجا نظراتم را گفتم. این نظرات آنجا خیلی غیر متعارف بود و تقریبا‌ً آن روز همان چیزی را گفتم که الآن هم گفتم. یعنی این حرفها را در 27 آذر ماه 1382 هم گفته‌ام. علاوه بر این، چون این جلسه حالت میزگرد داشت، برای هر بحث درباره وحدت و مصداقهای آن تجزیه و تحلیلهای مبسوطی را مطرح می‌کردم و ثابت کردم که هیچ نوع وحدتی در حوزه و دانشگاه وجود ندارد و آنچه به عنوان وحدت عنوان می‌شود توهمی بیش نیست.

 

ماجرا از این قرار است که ما تا قرن پیش، نه دستگاه عریض و طویلی به نام آموزش و پرورش داشتیم نه آموزش عالی و دانشگاهی. هر چه بود در همان مدارس علمی و حوزه‌های دینی قدیم بود.
بعد از این دوره به تقلید از غرب (و گویا به ویژه فرانسه) چنین وزارتخانه‌هایی را راه انداختیم. طبعا‌ً مفاد دروس تحصیلی آنها نیز عمدتا‌ً ترجمة کتابهای درسی و دانشگاهی غرب بود. بعد از انقلاب که مسائلی مثل بازگشت به هویت اصیل اسلامی و توجه به معارف دینی مطرح شد چند تن از بزرگان قوم، بحث وحدت حوزه و دانشگاه را مطرح کردند.
شکل ایده‌آل این جریان این بود که حوزه علمیه‌ای دانشگاهی و دانشگاهی حوزوی به وجود بیاوریم و در کنار آن به تولید علم بومی برسیم و… که البته نشد.

 

به عنوان مقدمه لازم است چهارچوب مطالب را بیان کنم. آنچه در اولین گام به آن خواهم پرداخت این است که انقلاب اسلامی چه وضعیتی در جهان امروز دارد. سپس به وضعیت انقلاب اسلامی یا به تعبیر دیگر جمهوری اسلامی در سطح ملی یا داخلی می‌پردازم و در پایان پس از آشکار شدن ضرورت انقلاب فرهنگی، به اختصار هر چه تمام‌تر به ارائه راه‌کارهای ایجابی و سلبی برای تمهید انقلاب فرهنگی خواهیم پرداخت.