www.SaeidZibakalam.ir
بسم الله الرحمن الرحیم

بایگانی موضوع "تاملات قرآنی"

حضرت حق پس از تذکر بدین واقعیت که همین سخن را پیشینیان هم گفته‌اند، اضافه میفرمایند که “قلوب ایشان مشابه هم شده است.” آیا این امر دلالت ندارد که حضرت حق بواقع در اینجا همسانی و تشابه سخن آنها را تعلیل می‌فرمایند؟ به عبارت دیگر، آیا مراد حضرت حق این نیست که: قول آنها مشابه است بدان رو یا بدان علّت که قلوب‌شان مشابه است؟

 

کافران نمی‌گویند ما کتاب یا نبی را مورد تعقل یا استدلال‌ورزی قرار دادیم و دریافتیم یا بنظرمان آمد که کتابْ اساطیرالاولین است یا اباطیل و اراجیفی است که فردی از پیش خود ساخته و هیچ اعتبار منطقی و عقلی ندارد. و نیز با تعقل فراوان دریافتیم که نبی شاعر است و مجنون و کاهن. کافران، خیلی ساده و روشن، از اینکه قلوبشان در پرده‌ای نهان است سخن می‌گویند

 

آیا با توجه به تلقی و تصوری که دربارۀ ربط و نسبت مستقیم میان عقل، و تفقه و تفهم میان ما رایج و مقبول است این قول حضرت حق غریب و سؤال انگیز و بلکه مردود و مهمل بنظر نمی‌آید؟ چگونه می‌شود که فهمیدن و تفقه کردن انسان با مهر خوردن قلب او این چنین رابطۀ مستقیم علّی داشته باشد؟ اساساً، چه ربطی می‌تواند میان تفقه و قلب ما وجود داشته باشد؟

 
علامه طباطبایی

علامه طباطبایی(رضوان الله) درباره آیه شریفه ۴۳ از سوره مبارکه رعد قائلست که “قل کفی بالله شهداً بینی و بینکم. . . حجت تاطعی است. . . ، ونه احاله به امری که طریقی برای حصول علم به آن وجود نداشته باشد.”
در این مقاله تلاش شده تا رویکرد استدلالیِ عقلی- فلسفی علامه (ره) را در زمینه تفسیر آیه شریفه فوق مورد تحلیل انتقادی قراردهیم. برای این منظور ابتدا از چگونگی و دلالت مفاهیم حجیت و قاطعیت پرسش شده است. سپس، این سؤال مطرح شده است که: چرا منهاج احراز حقیقت رسالت نبی اکرم(ص) باید در اقامه دلایل و حجت هایی در هیئت گزاره‌های زبانی منحصرشود؟

 

دو نکته مهم از این دو آیۀ شریفه می توان استنباط کرد: نخست اینکه قرآن حکیم جهت یادآوری و تذکر نازل شده است. دوم اینکه، این یادآوری و تذکّر برای آنهایی است که اهل خشیت اند و یا خشیت دارند. به عبارتی دیگر، قرآن حکیم برای اثبات فکر و اندیشه ای نازل نشده است: قرآن حکیم نازل شده است تا انسان را تذکّر و تنبّه دهد و او را یاد آورد! و البته، این تذکّر و تنبّه هم شامل حال همۀ انسان ها نمی شود. اینطور نیست که همۀ بنی آدم آن را تذکّر و تنبّه خواهند یافت. بلکه تذکّر برای انسان هایی خواهد بود و یا برای انسان هایی مؤثّر خواهد افتاد که خشیّت دارند یا اهل خشیت اند.

 

آشکار است که اطمینان یافتن یا یقین پیداکردن به حقى، حقیقتى، و وجودى، امرى قلبى است نه عقلى یا استدلالى! اگر اطمینان و یقین امرى قلبى نمى بود عیسى ابن مریم علیه السلام به حواریون خود متذکر مى شد و تأکید مى کرد که من براى اثبات وجود خدا استدلال کرده ام و به شما به نحو معقول یا عقلانى ثابت کرده ام که خداى واحدى وجود دارد و من هم پیامبر و فرستاده اویم، و اینک شما مى خواهید قلوب تان را مطمئن کنید!

 

برای رویکرد بسیار قدیمی و کماکان معتبر و مقبول برای بسیاری، پاسخ یا واکنش به سؤال «چه می توان کرد » عبارت است از تغافل و یا نادیده گرفتن دلالت صریح قول حضرت حق!
اما رویکرد بسیار جدید، عبارت است از تاویل قول حضرت حق به گونه ای که با یکی یا برخی از تلقی ها یا نظریه های معاصر و جدید در علم شناسی (همان روش شناسی و فلسفه علوم)، معرفت شناسی، انسان شناسی، فلسفه دین، روانشناسی یا روانکاوی، و یا علوم اجتماعی توافق و تلائم داشته باشد

 

آیا وقت آن نرسیده که با تلقى ها و پیش پنداشت هاى مان درباره وجه ممیز انسان از سایر کائنات، و نیز درباره خود آن ممیزه و توانایى هاى مزعوم آن یکبار بطور جدى رودررو شویم و تعارض آشکار آنها را با فرمایشاتى از قبیل آنچه در آیه شریفه فوق صراحت یافته مورد مداقه و معاینه قرار دهیم و خاستگاه و منشأ ظهور آن تلقى ها، و ایضاً زادگاه و خاستگاه «تعلقات» مقوم و مروج آن «تلقیات» را مورد کاوشى تاریخى و تحلیلى قرار دهیم

 

ما معمولاً و متعارفاً بر این باوریم که: خواه در قلوب آنها کجى باشد خواه نباشد، آنها انسان هایى هستند که ایمان آورده اند و با توجه به این که داراى عقل ممیز حق از باطل، خیر از شر، و سعادت از شقاوت هستند مى توانند دریابند که باید از محکمات پیروى کنند و در پى تأویل فتنه جویانه کتاب هم نباشند. و، بعلاوه از آنها مهم تر اینکه، درمى یابند که نباید در پى فتنه جویى باشند. اگر فرض کنیم، بدانگونه که حضرت حق فرموده اند، در قلوب آنها کجى است چرا باید این کجى در قلوب، آنها را از تمییز عقلى حق از باطل بازدارد و یا، چرا باید این کجى در قلوب شان، آنها را از پیروى حقى که عقول شان تمییز داده بازدارد

 

براستی چرا حضرت حق نمی فرماید که آنچه در عقول شماست پاک گرداند و یا عقول شما را پاک گرداند چرا هیچ گاه در سرتاسر قرآن حکیم، حضرت حکیم عقل و عقول انسان را مخاطب قرار نمی دهد آیا این امر بدین معنی نیست که عقل محتوایی و باری و توانایی از خود ندارد.

 
صفحه 1 از 3123