www.SaeidZibakalam.ir
بسم الله الرحمن الرحیم

بایگانی موضوع "تاملات قرآنی"

همانا براى آنان که کفر ورزیدند تفاوتى نمى کند که انذارشان کنى یا نکنى، در هر حال ایشان ایمان نمى آورند (۶) حضرت حق بر قلوب آنها مهر نهاده است و بر گوش و چشمشان پرده ایست و ایشان را عذابى عظیم خواهد بود. (۷)

 

آیا روشن نیست که مؤاخذبودن یا نبودن سوگندها موکول به قلب ماست یعنى، آنچه قلوب ما اکتساب کند مؤاخذ است و آنچه اکتساب نکند مؤاخذ نیست.
و آیا همچنین روشن نیست که اکتساب و عدم اکتساب قلوب ما موکول به خواست و ارادت قلوب ماست یعنى، آنچه مورد خواست و ارادت قلب ما باشد آن از مکتسبات قلب ما خواهد بود و بالعکس، آنچه مورد خواست و ارادت قلب ما نباشد از مکتسبات قلب ما نخواهد بود.

 

چرا حضرت حق نفرموده اند که آن را که خداوند خواهد که هدایت کند عقلش را براى اسلام شرح و بسط مى کند مگر ما با عقل هدایت نمى یابیم و حق را از باطل تمییز نمى دهیم و مگر ما با عقل استدلال نمى کنیم و حق را احراز و اثبات نمى کنیم به راستى چرا هم هدایت و هم ضلالت، هر دو را حضرت حکیم موکول به وضعیت قلوب انسان فرموده اند: براى هدایت، قلب او را شرح مى کنیم و براى ضلالت، قلب او را تنگ و فشرده مى کنیم

 

این درست است که ما تلاش می کنیم قوانین حوزه فردی و اجتماعی را بشناسیم، اما آیا با گذشت چند صد سال از تلاش های مستمر معرفتی، آیا توانسته ایم آنها را، اگر وجود دارند، عمیقاً بشناسیم آیا توانسته ایم به مدد چیزهایی که قانون طبیعی می خوانیم دست کم برخی از رویدادهای حوزه فردی و اجتماعی را که مطلوبند صورت بخشیم، و یا آنها را که نامطلوبند منع کنیم، و یا حتی پیش بینی کنیم آیا روزی خواهد رسید که انسان، بدانگونه که سن سیمون تخیل یا توهم کرده بود، بتواند رویدادهای حوزه فردی و اجتماعی را موافق آمال و آرزوهایش تکوین و تقویم و تعیین کند اینطور نیست که من در این مورد تردید بسیار بسیار جدی دارم. اصلاً و ابداً! من یقین دارم که وقوع چنین روزی محال است و آن هم بدین دلیل ژرف و بنیانی که اوامر و نواهی و دلالات قلوب انسان ها را که متنوع و متکثرند نمی توان تبیین و پیش بینی کرد.

 

با این سخن تأمل انگیز ویتگنشتاین رویهمرفته موافقم، آنهم بدین دلیل که نقطه عزیمت بسط پذیر و راهگشایى است: از فیلسوف بت شکن، سنّت شکن، و فوق العاده ژرف اندیشى چون ویتگنشتاین به دلایل چندى متعجب و بل متحیرم: نخست اینکه، چرا ویتگنشتاین فقط از «تردیدها» سخن گفته است و ثانیاً اینکه، چرا این حکم را شامل مواضع ظریف تر و بنیانى تر فلسفى نکرده است

 

اینک منظر یا رویکرد دیگرى را ملاحظه مى کنیم. حضرت حق از گروه جنیان و انسیان سؤال مى فرمایند: «آیا رسولانى از نوع خودتان شما را نیامد تا بر شما آیات مرا بخوانند و از ملاقات چنین روزى ـ روز قیامت و حساب و کتاب ـ شما را انذار کنند » و در آیه بعدى مى فرماید: «این بدانست که پروردگار تو هیچگاه قوم و طایفه اى را از سر ظلم هلاک نمى کند و حال آنکه آن قوم غافل و ناآگاه باشند.» تعاقب این دو آیه شریفه نمى تواند دلالتى جز این داشته باشد که…

 

روشن است که ایمان آوردن و در نتیجه، ایمان نیاوردن امری کاملاً قلبی است. قلب است که آرا و اندیشه ها و ایضاً، پیام پیامبران را می پذیرد یا رد و طرد می کند.
آیا ما سنتاً و جاریاً بر این تصور نبوده و نیستیم که انسان ابتدا تعقل می کند و در نتیجه و به تبع آن، به چیزی ایمان می آورد
آیا ما سنتاً و جاریاً، مطابق منظر و دیدگاهی درباره معرفت، بر این اعتقاد نبودیم که باورکردن، اعتقادیافتن، پذیرفتن و ایمان آوردن جملگی اموری یا مقولاتی تعقّلی و یا عقلانی (معقول) هستن

 

چه چیزی در قلوب منافقان است که از آشکار شدن آنها بیم و هراس دارند با توجه به آیات شریفه ۶۵ و ،۶۶ آنها بعد از ایمان آوردن به خدا و رسولش کافر شدند و سپس دین خدا را بازیچه قرار دادند، در حالی که کفرشان را پنهان می کردند. نیازی به بحث ندارد که چرا آنها از آشکار شدن کفرشان بیم داشتند. آنچه اما مایه شگفتی و مستحق تامل است این است که کفرشان در قلوبشان بوده است.

 

آیا تا بحال از خود سؤال کرده ایم این مقاصد و منازل نهایى را ما چگونه براى خود تعیین مى کنیم آیا تابحال فیلسوفى را دیده اید که چگونگى و سازوکار این تعیین و تشخیص را تبیین کرده باشد پاسخ بطور قطع و یقین منفى است. اما چرا زیرا اگر فیلسوفان بتوانند این پدیدار را تبیین کنند لاجرم نظریه یا نظریاتى در اختیار دارند که به مدد آنها مى توانند مقاصد و منازل نهایى منتخب انسان ها را نیز پیش بینى کنند.

 

حضرت حق بازدارندگان از ایمان آوردن را در دو امر حصر و جمع مى کند.نخست «آمدن یا توسل به سنت پیشینیان»، و دوم «آمدن روى به روى عذاب.» شاید مقصود از «آمدن روى به روى عذاب» این باشد که آنها تمام فرصت هاى ممکن براى ایمان آوردن را از دست داده اند و دیگر وقت عذابشان است و بنابراین عذاب فرصتى بدیشان نمى دهد یا مانع از ایمان آوردنشان مى شود.

 
صفحه 2 از 3123