www.SaeidZibakalam.ir
بسم الله الرحمن الرحیم

بایگانی موضوع "علم شناسی و روش‌شناسی علم"

بنابراین پرسش هایی مانند اینکه نظریات یا نظریه سازی چه پیشفرضهایی دارند یا باید داشته باشند عامل مهم در عقیم ساختن نظریه سازی در هر عرصهای هستند و کاوشها را زمینگیر میکنند. اگر این نگرش در جامعه ما ادامه یابد، کماکان آن را به بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول و الگوهایی که غربیها مدام در حال ساختن هستند وابسته میسازد و با وجود شعار جامعه اسلامی، قالب فرنگی شیوه ها و کارها را حفظ میکند.

 
newton

عموماً تصور می‌شود که نیوتن از بدو کاوش‌های طبیعت‌شناسه‌اش دارای روشی بوده که همواره از آن پیروی می‌کرده‌است و دو کتاب ماندگار و فوق‌العاده تأثیرگذارش اصول ریاضی فلسفه طبیعی و علم‌الابصار، محصول پیروی از آن روش است. امّا انیشتاین هشدار می دهد که اگر می‌خواهید چیزی از فیزیکدانان درباره روش‌هایی که بکار گرفته‌اند بدانید “به حرف‌های آنها گوش ندهید و توجه خود را معطوف به اعمال آنها کنید.”

 

سخن هایک جای هیچ گونه تردیدی نسبت‏به قابلیت توجیه این فرض و مبنای متزلزل معرفت‏شناختی آن باقی نمی‏گذارد. در عین حال، به طرز حیرت‏انگیزی می‏افزاید که «شیوه ما مبتنی بر این تجربه است که انسانهای دیگر علی‏القاعده (اگرچه نه همیشه مثلا نه در مواردی که کوررنگ و یا دیوانه باشند) انطباعات حسی خود را به گونه‏ای دسته‏بندی می‏کنند که ما می‏کنیم‏». به رغم توجیه‏ناپذیری، استدلال‏ناپذیری، و استشهادناپذیری تجربی‏اش، این فرض مقبول و مستحسن به نظر می‏آید و می‏شود آن را به همان صورت آکسیوماتیک و اصل موضوعی خویش باقی گذاشت. و ابدا نیازی نیست که مبنای تجربی برای آن قائل شویم و یا قاعده‏ای برای آن دست و پا کنیم!

 

«آنچه ظاهرا علمی‏ترین شیوه به نظر می‏آید اغلب غیر علمی‏ترین شیوه است. علاوه بر این، آنچه می‏توان انتظار داشت که صعلمش در علوم اجتماعی به دست آورد، با محدودیتهای قطعی‏ای مواجه است. این بدان معناست که انتظار داشتن از صعلمش یا تبعیت تعمدی از اصول علمی بیش از آنچه روشهای علمی توان تحصیل آن را داشته باشد، می‏تواند عواقب اسفباری به بار آورد.»

 

مکتب ادینبورا در دوره بلوغ و بالندگی نظریه‏پردازی‏اش در زمینه معرفت‏شناسی اجتماعی، قائل به سه دسته مجزا از مواضع و براهین شده است، تا به اتکای آنها نسبی‏گرایی‏اش را توجیه و تحکیم کند و انواع معقولیتی را که برای معرفت علمی قائل است از این مجاری طرح کند و بسط دهد. هدف از اولین دسته از مواضع و برهانها این است که با انکار کلیات و پل رابط تجارب مشترک بنی‏آدم، و در نتیجه، انکار غیر اعتباطی بودن تمام ترجمه‏های بین‏زبانی، و تعاملها و تفاهمهای بین فرهنگی، نسبی‏گرایی را مستحسن و صائب سازد.

 

تبیین و تفهم دقیقا همان صحنه و میدانی است که تمام مناقشات و منازعات در آن و بر سر آن صورت می‏گیرد. البته ارائه تبیین به خودی خود و فی‏نفسه مورد مناقشه نیست؛ زیرا جمیع فلاسفه علم، مورخان علم، و جامعه‏شناسان علم بر این نقطه عزیمت وحدت نظر دارند که پدیدار معرفت علمی را باید فهم و تبیین کرد. اختلاف رویکرد و دیدگاه بر سر نوع تبیینی است که برای هویت و منزلت معرفت علمی، برای فرآیندها و عوامل مؤثر در ظهور و مفهوم‏سازی و صورت‏بندی دعاوی معرفت علمی، برای فرآیندهای دخیل و موازین مؤثر در ارزیابی و در نتیجه، اخذ یا رفض چنین دعاوی معرفتی باید ارائه کرد.

 

in examining Canguilhem’s Ideology and Retionality in the History of Life Sciences I intend to demonstrate that his epistemological reflections upon historiograhphical issues in the history of life sciences suffers heavily from: 1) a naive version of positivist verificationism: 2) his incorporation of the, otherwise superfluous, consept of scientific ideology proves highly problem-generating at best. Finally, his work of his fails to address any of the multi-dimensional issues of the contemporaneous epistemological debates centred around the concept of rationality, and the role it plays in scientific knowledge, anthropological researc and historical reconstruction of past episodes in any area.

 

The early writings of Barry Barnes, as the co-founder of the Edinburgh School of sociology of scientific knowledge, are explored to bring out and to evaluate his main presuppositions and arguments. Barnes is highly critical of anthropologists’ conception of scientific knowledge, rationality, truth, and their asymmetrical explanatory approach towards different belief-systems. Likewise he rejects the prevalent View of science among sociologists of knowledge, and also their approach to explanation of knowledge or belief-adoption. His proposal is based on a Kuhnian model of science, and offers his own socio-causal explanatory scheme applicable to all beliefs and knowledge-claims. I have challenged the basis of his model of science and have tried to show that his use of Kuhn’s concepts of normal practice and paradigm is problematic, and that his idea of social causation of beliefs is highly problematic.

 

در نیمه‏ی دوم قرن بیستم، تحولی جدید در علم‏شناسی فلسفی رخ داد که به طور روزافزونی نظریه‏پردازی‏های روش‏شناسانه‏ی هنجاری ـ اعتباری و توصیه و تجویزهای منطقی ـ فلسفی درباره‏ی چگونگی کاوش‏های علمی را ناصواب و نابجا می‏یافت و از آن‏ها اجتناب می‏کرد؛ و در عوض می‏کوشید تا هرگونه نظریه‏پردازی روش‏شناختی را با واقعیت بسیار پیچیده و متنوع شیوه‏های کاوش علمی در فرآیند تکوین علم ـــ بدان‏گونه که در تاریخ علم تحقق‏یافته است ـــ سازگار و همخوان کند.

 
goldan

تامس کوهن نظریه‏ای موسوم به نظریه پارادایم‏های علمی ارائه می‏کند که، برخلاف اسلاف پوزیتیویست و نگتیویست خود، به‏نحو جدّی و تعیین‏کننده‏ای برخاسته و مأخوذ از عمل عالمان در تاریخ علم است. در این مقاله کوشیده‏ام سه کار انجام دهم. اوّل اینکه نشان داده‏ام چگونه کوهن در مطالعه تاریخ علم دچار نوعی تغییر گشتالتی می‏شود. دوّم اینکه نگرش گشتالتی را تشریح کرده نشان داده‏ام چگونه این نگرش نقش مهمی در نظریه کوهن ایفا می‏کند. و بالاخره، سعی کرده‏ام نشان بدهم که چگونه تغییرات گشتالتی، پارادایم‏های قبل و بعد از یک انقلاب علمی را قیاس‏ناپذیر می‏کند.

 
صفحه 1 از 212