آنچه در ادامه میخوانید، مصاحبه ماهنامة نسیم بیداری است با دکتر سعید زیباکلام در تاریخ 16 آذر 1401. او در این مصاحبه ضمن تحلیل وقایع ماههای گذشته، از لزئم فرایندی نگریستن به سیاست میگوید: اگر بخواهم تحلیل فوق را از منظری بسیار فوقانی بنگرم باید بگویم که ما باید بیاموزیم که نه تنها نظام و مقامات نظام را، و سیاستورزی و عرصة حکمرانی را که بنیانی تر، بلااستثناء تمام فعالان عرصة سیاست را در فرآیند بنگریم. از ثمرات این فرآیندی نگریستن و فرآیندی ارزیابی کردن، یکی آنست که هیچ مقام و نهادی و هیچ موضع و بینش و سیاستی را ایستا و منجمد نکنیم و در غرفههای ملکوتی عرش ننشانیم. پرواضح است که برای این سخن هیچ استثنایی هم نباید قائل شد.
متن کامل این مصاحبه در ادامه درج شده است:
سوال: نظر به وضعیت موجود و وقایع هفتاد روز اخیر در کشور، راه حل پیشنهادی شما برای حکومت، جریانهای سیاسی و مردم در کوتاه مدت و میان مدت به منظور برونرفت از این وضعیت چیست؟
پاسخ: نخستین گام بنیانی برای تغییر این وضعیت آشفته و پرخسارت برای ملت و میهن، این است که دریابیم ما چگونه و با چه بینشها و با چه سیاستهایی به این وضعیت سوق داده شدهایم. این گونه نیست که میهن بدون هیچ علل و عواملی تدریجاً و یا ناگهان دچار این وضع بسیار ناگوار و نابسامان شده است. این وضع را ملائکه و اجنه ایجاد نکردهاند! عاملان سیاسی عدیدهای طی دهههای گذشته بینشها و سیاستهایی را تعقیب و اعمال کردهاند که حاصلجمع آنها شده این وضعیت آشفته. ضروری است این مجموعه گسترده از فاعلان و عاملان عرصه سیاست و همچنین اَبَربینشها و اَبَرسیاستهای آنها را شناسایی و سپس مورد ارزیابی قرار دهیم.
نخستین گروهی که عموماً بمنزلة عاملان منحصر بفرد عرصه سیاست و حکمرانی مورد توجه قرار میگیرند مقامات و مسئولان نظام، اعم از دولتی و غیردولتی است. لازم میدانم بدون هیچ صریحاً اعلام کنم که مقامات نظام علیالعموم ظرف این سی چهل سال گذشته به انحاء مختلف بینشها و سیاستهای راهبردی بنیانیای را کم یا زیاد ترویج و اعمال کردهاند. این بینشها و سیاستهای کلان راهبردی را کمابیش در نوشتههایم پیشتر مطرح کردهام. در اینجا تنها به ذکر فهرستوار آنها بسنده میکنم و سپس سعی میکنم برخی از آثار و نتایج آنها را تشریح کنم.
پش از اینکه به طرح چکیده برآیند این مجموعه از اَبَربینشها و اَبَرسیاستها بپردازم ضروری میدانم از خوانندگانم بخواهم از خود سوال کنند: کدامیک از آن ابربینشها و ابرسیاستها را در حکمرانی پیامبر اکرم(ص) و امیرالمومنین(ع) یافتهاند و یا میتوانند بیابند؟ این سوال از آن جهت مهم است که با وجود فقر و محرومیت فزاینده در میان بسیاری از اقشار، و فساد و سوءاستفاده از بیتالمال و نقض حقوق مردم، هنوز شاهد ادعاهای ”دولت اسلامی“، ”نظام اسلامی“، و ”حکمرانی اسلامی“ هستیم. و این به اعتقاد بنده، نهایت جفا در حق اسلام و ایمان و دیانت مردم این مرز و بوم است.
و اما برآیند و حاصلجمع این ابربینشها و ابرسیاستها چیزی جز تضعیف منظم و مستمر جمهوریت و مردمسالاری ـــ همان کاهش قدرت سیاسی مردم توسط مقامات قدرتمند نظام ـــ و نتیجتا کاهش منظم و فزایندة مشروعیت و مقبولیت نظام نیست. از جمله آثار و نتایج این سیزده ابربینش و سیاست، یکی اینکه اصل 27 قانون اساسی ـــ دربارة آزادی تجمعات و راهپیماییهای اعتراضی ـــ در سرتاسر این سالها منظما و مستمرا نقض شده است. همچنین، اصل 26 قانون اساسی ـــ دربارة انجمنهای سیاسی و صنفی ـــ منظما و پیوسته نقض شده است. کافیست از خود سوال کنیم آیا کارگران، معلمان، پرستاران، استادان دانشگاه، کارمندان جزء، و دانشجویان توانستهاند در این سالهای مدید اتحادیهای تشکیل دهند تا بتوانند از حقوق صنف خود حمایت و دفاع کنند؟ در این سالها، کدام انجمنها یا جمعیتهای سیاسی تشکیل شده و توانستهاند به فعالیت خود بدون موانع عدیده ادامه حیات بدهند؟ ممانعت از ایجاد اتحادیههای صنفی و انجمنهای سیاسی بوضوح یکی از مجاریای است که در آن، جمهوریت و مردمسالاری به شدت ضعیف و خفیف میشود.
بایسته است همینجا از نقض منظم و مستمر اصل 32 قانون اساسی ـــ در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد ـــ و اصل 38 ـــ منع شکنجه ـــ پرسش کنیم. براستی در کدام بازداشتها در این سالهای مدید این اصل قانون اساسی اجرا شده است؟ در مورد اصل 38، به کرات از زندانیان سیاسی شنیدهایم که نه برای چند روز در سلول انفرادی، که ماهها تحت این نوع شکنجه قرار گرفتهاند. ظاهراً این نوع شکنجه، بقدری رایج است که امروزه بسیاری از رجال سیاسی عدالتخواه و آزادیخواه بنیاناً آن را مفروض گرفته، بخشی از مجازات قبل از محاکمه خود تلقّی میکنند.
به علت آن ابربینشها و سیاستهای راهبردی بالادستی و سیاستهای متفرع و منشعبشده از آنها، اکثر دانشگاهیان، اعم از استاد و دانشجو، عموماً نسبت به عرصه حکمرانی و حکمرانان احساس انزجار و اعراض میکنند. از دهه نود، از سیاست صغیرسازی و منقادسازی تشکلهای دانشجویی و آثار اعراضی و اکراهی آن در میان کثیری از دانشجویان سخن گفتهام. آن هشدارها و شفقتورزیها معالاسف سرکنگبینی بود که صفرا فزود! زیرا برخی از نهادهای نظام اساساً استقلال تشکلهای دانشجویی را زان پس هدف قرار دادند بطوری که آن تشکلها بطور سختافزاری فرمانبردار برخی نهادهای حاکمیتی شدند و آن شد که نباید میشد. از نتایج و ثمرات آن سیاست تخریب استقلال و آزادگی و عدالتخواهی دانشجو برای میهن، شد مردگی و بیتفاوتی دانشجو نسبت به مام وطن و سپس مهاجرتهای تودهای و سپس عبور از نظام و سپس عبور از آرمانهای ثمربخش انقلاب و سپس در مواردی وداع با دین و دیانت و هر آنچه نظام شعارش را میدهد.
آن ابربینشها و سیاستها طی این چند دهه با دانشجوی زندهدلِ جوانمردِ پاکدلِ میهندوستِ مطالبهگرِ شفیق مردم چنان معاملهای کرد که بسیاری از این فرزندان سنّت افتخارآفرین مبارزات دانشجویی هفتاد ساله را زیر پا لگدمال کرده بعوض طرح مطالبات صنفی و سیاسی خود در این دو ماهه، تا توانستند فحش ناموسی و بسیار رکیک فریاد زدند. آیا اینک نظام محصول بذرافشانی و زراعت خود را میتواند شجاعانه ببیند؟ نظام باید بپذیرد که این بچههای دانشگاهی ملّت ایران، فرزندان این آب و خاکاند، آب و خاکی که البته چند دههای است آلوده و بسیار ناسالم شده محصولات بسیار اسفباری ببار آورده است.
اینک که ابربینشها و سیاستهای راهبردیای که ما را به این وضعیت سوق دادهاند روشن شد، میتوان در پاسخ به بخشی از سوال گفت که: نظام باید در میانمدت در این ابربینشها و سیاستهای راهبردی تجدید نظر اساسی کند و به اعتقاد بنده با یکایک آنها طی فرآیندی سیاسی بصیرتمندانه و شجاعانه وداع کند. اینکه میگویم ”فرآیندی سیاسی“، مقصودم اینست که عرصة سیاست و حکمرانی باید از وضعیت ”شبانیـرمهگانی“ کاملا خارج شود تا این عرصه احیاء شود. و برای خروج از پارادایم سیاسی ”شبانیـرمهگانی“، و احیای عرصة سیاستی ”پایدار“، ”پویا“، ”پاسخگو و شفاف“، و با ”حاکمیت مقتدر ملّی“، لازمست همزمان به رجال سیاسی با منظرها و اندیشههای سیاسی متفاوت و متنوع میدان داد، میدانی که در آن هیچیک از آن منظرها و گرایشات، هیچیک از جناحها و احزابِ قائل به آنها، هیچگونه حق یا امیتاز پیشینیِ ویژة خارج از فرآیندهای دموکراتیکِ قانونیِ مردمی نداشته باشند. و این، یعنی لازمست آن فرآیند سیاسیِ احیاءکننده با مشارکت همة جریانها و جناحهای سیاسیای طی شود که وداع با پارادایم سیاسی ”شبانیـرمهگانی“ به معنای موسّع آن را نه از سر قدرتطلبی که از سر میهندوستی و اقتدار ملّی حقیقتاً خواستارند. بدین ترتیب است که اولا طیکردن آن فرآیند سیاسی احیاگرانه باید با همکاری صمیمانة شفیقانة میهندوستانة همة جریانها و جناحها صورت گیرد. ثانیا، همة جریانهای درون نظام و بیرون نظام بپذیرند که عرصة سیاست ملک طلق هیچ حزب و گروهی نیست. ثالثا، هیچ داور خارجیای جز رای و خواست ملی برای داوری اقوال و اعمال و سیاستهای آن جریانها و احزاب وجود ندارد.
در فرازهای فوق، بسیار فشرده و البته ضمنی خطوط راهبردی نیلبه و حفظ عرصة سیاست و حکمرانی ”پایدار“، ”پویا“، ”پاسخگو و شفاف“، و با ”حاکمیت مقتدر ملّی“ را ترسیم کردم. امیدوارم برای اهل اندیشه و سیاست روشن باشد که این خطوط راهبردیِ نیل به و حفظ عرصة سیاست و حکمرانی با ممیّزات فوق، دهها و بل صدها سوال در انبان دارد که امیدوارم در فرصتهای مناسب آتی آنها را جواب داده تفصیل مفهومیـنظری به آنها ببخشم. فیالمثل، مراد از مفاهیمی چون ”پایدار“، ”پویا“، ”پاسخگو و شفاف“، ”حاکمیت مقتدر ملّی“، و معنای موسّع پارادایم سیاسی ”شبانیـرمهگانی“ چیست؟ و یا «همکاری صمیمانة شفیقانة میهندوستانه همة جریانها» چه معنایی دارند؟ باید در مورد این قبیل مفاهیم هم دستکم اجمالا تلقّی رویهمرفته مُجمعٌ علیهی وجود داشته باشد و هم در صورت تخلف یا تجاوز از آنها، جناحهای مختلف فریاد اعتراض و انتقاد برکشند، وگرنه هیچ مفهومی و آرمانی و ممیّزاتی هیچ دلالت رویهمرفته مشخص و باثباتی نخواهد داشت. بلافاصله بیفزایم که ثبات و کارآییِ مفهومیِ آرمانها و شعارها و مفاهیم سیاسیای که در آنها درهمتنیده شدهاند، تابعی است از فعالان عرصة سیاست، و در نتیجه نمیتوان از بقای قطعی ابدی آنها سخن گفت.
لازم میدانم بیفزایم که یک رکن بسیار اساسی برای طی آن فرآیند سیاسی احیاگرانه، رسانهها هستند که دربارة آن زیاد باید گفت و زیاد باید دچار تحول شود تا صلاحیت آن نقش رکین را حاصل کند. اعتراف کنیم که رسانههای پسا گام اوّل انقلاب عموما آن نقش رکین و حساس و بیبدیل را ایفاء نکردند و نتیجة آن ناتوانی و ناکامی وسیع هم به سهم خود همین وضعیت بشدت ناگوار و نابسامانی است که میهن ما گرفتار آن است. عادلانه است تاکید کنم که اکثریت رجال عرصة سیاست در عقیمسازی و نقش ضدجمهوریتیِ ضددموکراتیکِ اشرافیتگرایانه آن سهیم و شریک بودهاند.
در ابتدای همین مقاله گفتم که «نخستین گروهی که عموما بمنزلة عاملان منحصربفرد عرصة سیاست و حکمرانی مورد توجه قرار میگیرند مقامات و مسئولان نظام، اعم از دولتی و غیردولتی است». اینک لازمست تصریح کنم که این تصویر قدری مخدوش است زیرا مقامات و مسئولان نظام در این چهل و اندی سال هم تعویض شدهاند و هم دچار جرح و تعدیل و تحول در نگرشها و مواضع شدهاند. امروزه برخی از رجال بلندپایة سابق نظام یا بالکل بعنوان مقامات نظام محسوب نمیشوند و یا قدرت سیاسیشان درون نظام قریب به صفر شده است. بدین ترتیب، مقامات نظام در این بازة چهل و اندی ساله یک مجموعة مستمرا در حال تحول و تغییر بوده است. نتیجة این نکتة مهم اینست که آن ابربینشها و ابرسیاستها را بیخ ریش انگشتشماری از مقامات فعلی نمیتوان بست! بسیاری از کسانی که امروزه فعالانه نه تنها در حال استحالة بنیانی آن بینشها و سیاستها هستند که فراتر رفته اساسا آرمانهای انقلاب را هم مورد دگردیسی قرار میدهند، زمانی در قدرتمندترین سطوح اطلاعاتی و امنیتی و سیاست خارجی و داخلی و فرهنگی همین نظام فعالیت میکردند و عملاً، اگر نه در مواردی هم قولا،ً به تحکیم و تقویت آن ابربینشها و سیاستها اهتمام میورزیدند. فرجام این نکته اینست که هیچ رجل سیاسی را نشاید که خود را منزّه و مبرّا از داشتن سهمی کم یا زیاد در ایجاد و تحکیم آن بینشها و سیاستها بداند و نتیجتا باید همگی در طی آن فرآیند سیاسی احیاگرانه مشارکت داشته باشند.
اگر بخواهم تحلیل فوق را از منظری بسیار فوقانی بنگرم باید بگویم که ما باید بیاموزیم که نه تنها نظام و مقامات نظام را، و سیاستورزی و عرصة حکمرانی را که بنیانی تر، بلااستثناء تمام فعالان عرصة سیاست را در فرآیند بنگریم. از ثمرات این فرآیندی نگریستن و فرآیندی ارزیابی کردن، یکی آنست که هیچ مقام و نهادی و هیچ موضع و بینش و سیاستی را ایستا و منجمد نکنیم و در غرفههای ملکوتی عرش ننشانیم. پرواضح است که برای این سخن هیچ استثنایی هم نباید قائل شد.
پاسخ 2: در پاسخ 1 به نقش مقامات فعلی نظام و رجال عرصة سیاست در میان مدت پرداختم. اینک لازم میدانم به سئوال کوتاه مدت به اختصار تمام پاسخ دهم. بیتردید، بخش قابل توجهی از این خشم و خروش و افسارگسیختگی و هرج و مرج ناشی از به ثمر نشستن آن بینشها و سیاستهای راهبردی است که در صورت آغاز فرآیند سیاسی احیاگرانه میتواند قدری اثرگذار باشد. اما واضح است که این غلیان و طغیان با این قبیل اصلاحات ساختاری بنیانی بسرعت فرونخواهد نشست و باید منتظر زمان بیشتری بود. در کوتاه مدت، برخی جرح و تعدیلهای اصلاحیِ دیرهنگام در عرصة سیاستهای پاییندستیِ معیشتی تاثیر سریعتری خواهد داشت. اگر چه که اصلاحات در سیاستهای پاییندستی اقتصادی بنوبة خود قدری زمانبر است تا اثر ملموس معیشتیاش در سفرة مردم دیده شود. برغم اینکه بسیاری از تحلیلها دربارة علل این خشم و خروش معطوف به وضعیت معیشتی مردم است و خود تا حدودی بدان باور دارم لیکن سرچشمة این خشم و عصیانگری را بیشتر رفتار غرورآمیز و آمرانه و تمامتخواهانة سیاسی حاکمان میدانم. در این سی چهل سال گذشته بنده خود شاهدم که مردم و بویژه اقشار محروم ومستضعف بطور منظم و مستمر مورد خفت و خواری قرار گرفتهاند. همچنین، دانشگاهیان اعم از استادان و دانشجویان همواره در حکمرانی ما مورد بیاعتنائی و تحقیر ضمنی قرار میگیرند. پیشتر بکرات گفتهام: این چه معنی دارد که نمایندة ولی فقیه در تمام دانشگاههای سراسر کشور باید آخوند باشد؟ و مگر قرار است این نماینده به امور فقهی دانشگاهیان بپردازد و احکام بدیشان بیاموزد؟ براستی در هیچیک از دانشگاهها حتی یک استاد متدین که ضمنا آگاه به بسیاری از مشکلات ومعضلات دانشگاهیان هم باشد پیدا نمیشود؟ چرا بیت رهبری از نمایندگان خود سئوال نمیکند که براستی در هر سال چند نفر استاد یا دانشجو به شما رجوع میکنند و برای چه موضوعی، تا دیده شود که این نهاد نمایندگی برای عموم دانشگاهیان یا علیالسّویه است و یا نشانگر نوعی دیدهبان و نظارت برای ایمان و اعتقاد و رفتار دانشگاهیان و یا ناندانیای برای آخوندها؟ لازم نیست امثال بنده بنشینیم و در یکایک نهادها و سازمانهای حکومتی خوض کنیم تا مصادیق بیشمار ابربینش راهبردی صغارتپذیری مردم در کثیری از موارد را برشماریم.
همچنین، سیاستهای پاییندستی اَبَرسیاست پنهانکاری را باید مورد کاوش قرار داد. چرا بعد از سالها کش و قوس فضیحتبار میان مجلس و شورای نگهبان و مجمع مصلحت ماجرای قانون اعلام رسمی و علنی اموال مقامات عاقبتالامر سر از پوشهای متروکه در بایگانی یکی از نهادهای نظام درآورده و هیچ خبری از آن نیست؟ میتوان به همین ترتیب برای هر یک از آن ابربینشها و ابرسیاستها تعدادی سیاست پاییندستی برشمرد و نشان داد چگونه هر یک از آنها خشم و کین عموم مردم را به تدریج انباشته میکند تا در موقعیتی مناسب آتشفشان رخ دهد.
یادمان باشد اگر اکثریت مردم از جریان خشم و خروش و خشونت جاری حمایت نمیکنند و بدان نمیپیوندد از آن روی نیست که در این سالهای مدید طعم بسیار تلخ توهین و تحقیر و صغارتپنداری مقامات نظام را نچشیدهاند و بغضی در سینه ندارند. بلکه از آن روست که این جریان را هم فاقد رهبریتی وجیهالملّه و شناختهشده میداند و هم از آن خشونتها بسیار گریزان است و هم از حامیان و مدافعان اروپاییـآمریکایی آن بشدت بیمناک و مشکوک هستند. مجموعة این عوامل، عموم مردم را به موضع نظارهگری سوق داده است.
به گمانم بدین مقدار باید اکتفا کرد که مشت نمونة خروار است و طی منازل آن ”فرآیند سیاسی احیاگرانه“ نیازی به برشماری یکایک گامهای راه طیشدة ناصواب گذشته ندارد. مردم بسیار تدریجی این ابرسیاستها و سیاستهای پاییندستی را دهها سالست که تجربه کردهاند. کمترین اقدام اینست که مقامات عالیة نظام کارگروهی از غیرمقامات نظام را از میان دانشگاهیانِ منتقدِ امینِ شفیقِ معتمد را ماموریت دهند تا بسرعت یکایک این سیاستهای پاییندستی را شناسایی و سپس با اطلاعرسانی عمومی کنار بگذارند. صِرف اولین اقدامات صادقانه، برخی از نخبگان را از لاک نومیدی و بیاعتمادی به عرصة حکمرانی خارج میکند و با اقدامات بعدی، تعداد بیشتری را از حالت گارد خارج میکند. روشن است که این اقدامات روند روبه تزاید نومیدی و بیاعتمادی را ابتدا متوقف و سپس بسیار تدریجی آن روند را معکوس خواهد کرد.
امیرالمومنین: ”سوگند به کسی که (محمد) را به حق گسیل داشته، هر آینه با همدیگر درآمیخته و غربال میشوید تا صالح از فاسد جدا گردد.“
روز افتخارآفرین دانشجو
مشهدالرضا، 16 آذر 1401