چرا محصولات عقل بدین گستردگی و شگفتانگیزی متنوّع و متکثّر و بیقرار و بیسامان و به قول مولانا جلالالدین، «بیتمکین» است؟
چرا محصولات عقل بدین گستردگی و شگفتانگیزی متنوّع و متکثّر و بیقرار و بیسامان و به قول مولانا جلالالدین، «بیتمکین» است؟
اینک که انسان خود را محکوم بدین تبعیدگاه میبیند… و برایش معلوم نیست از کجا آمده، چرا اینجاست، و چه باید بکند، و نهایتا کجا خواهد رفت… لاجرم باید انسانهایی را تصورا و تخیلا ایجاد کند تا پاسخ بدین سؤالها را بتواند برایش تدارک کند. روشن است که مقصودم از «لاجرم»، ضرورت منطقی نیست که ضرورت منطقی خیلی ناچیزتر و دونپایهتر از آن است که در این مرحله وجود داشته باشد. این مولود، خیلی بعدهاست که متولد میشود و همواره هم طفلی باقی میماند! مقصودم از «لاجرم»، ضرورت وجودی است.
چرا در طول تاریخِ طولانی نظریهپردازیها و اخذ مواضع فلسفی، و در طول تاریخ نه چندان طولانی علوماجتماعی، هیچ موضوعی را نمیتوان یافت که برای آن استدلال یا استدلالهایی شده باشد و آن استدلال یا استدلالها تمام مخاطبان خود را قانع یا ترغیب کرده باشد؟
دو نکته مهم از این دو آیۀ شریفه می توان استنباط کرد: نخست اینکه قرآن حکیم جهت یادآوری و تذکر نازل شده است. دوم اینکه، این یادآوری و تذکّر برای آنهایی است که اهل خشیت اند و یا خشیت دارند. به عبارتی دیگر، قرآن حکیم برای اثبات فکر و اندیشه ای نازل نشده است: قرآن حکیم نازل شده است تا انسان را تذکّر و تنبّه دهد و او را یاد آورد! و البته، این تذکّر و تنبّه هم شامل حال همۀ انسان ها نمی شود. اینطور نیست که همۀ بنی آدم آن را تذکّر و تنبّه خواهند یافت. بلکه تذکّر برای انسان هایی خواهد بود و یا برای انسان هایی مؤثّر خواهد افتاد که خشیّت دارند یا اهل خشیت اند.
چرا هرگاه تلاش میکنیم مفهوم “روشنفکری” و، به تبع آن، مفهوم “روشنفکری دینی” را تعریف یا تحدیدکنیم ناکام میمانیم؟ البته روشن است که افراد مختلف، خواه خود را روشنفکر یا روشنفکر دینی بدانند خواه ندانند، خواه خود را موافق روشنفکری یا روشنفکری دینی بدانند خواه ندانند، نهایتاً خود به تعریفی و تحدیدی خواهند رسید. لیکن چنانچه تلاشکنیم از این مجموعه از تعاریف به تعریف واحدی برسیم که مورد قبول و اجماع همه افراد ذیعلاقه و ذیربط باشد بسرعت درخواهیم یافت که این کار نشدنی است.
«جامعه شناسی معرفت» چه ربط و نسبتی با «معرفت شناسی اجتماعی» دارد؟ و هر یک، چه حوزه از دانش بشری را از آن خود می کنند؟ تاریخچه پیدایش آن ها چیست؟ آغاز «جامعه شناسی معرفت» قرن ۱۹ میلادی است، جایی که کارل مارکس، امیل دورکیم، مکس شلر و کارل منهایم در این باب سخن گفته […]
علامه طباطبایی(رضوان الله) درباره آیه شریفه ۴۳ از سوره مبارکه رعد قائلست که “قل کفی بالله شهداً بینی و بینکم. . . حجت تاطعی است. . . ، ونه احاله به امری که طریقی برای حصول علم به آن وجود نداشته باشد.”در این مقاله تلاش شده تا رویکرد استدلالیِ عقلی- فلسفی علامه (ره) را در زمینه تفسیر آیه شریفه فوق مورد تحلیل انتقادی قراردهیم.
آیا جالب توجه نیست که از فیلسوفان نوعاً یکایک آرا و انظار خود را مورد تعقل و تأمل فلسفى قرار نمى دهند تا صحیح و سقیم را تمییز نهاده، سپس صحیح و صادق ها را برگیرند آنها سنتاً تابع آموزش ها و آموزگارانى هستند که با آنها انس و الفتى داشته و دارند و در پاره اى از مواقع و مواقف، تابع مقبولات یا مشهورات زمانه خود هستند.