فرهنگ امروز: سعید زیباکلام (استاد فلسفه دانشگاه تهران) در سال ۱۳۳۲ در تهران متولد شد. وی مهندسی برق و الکترونیک را در سال ۱۳۵۶ در انگلستان به پایان رساند و در همان سال دوره کارشناسی ارشد صلح شناسی(گرایش جامعهشناسی انقلاب را در دانشگاه برادفورد انگلستان آغاز کرد. پس از اخذ درجه دکتری در رشته فلسفه از دانشگاه لیدز انگلستان در سال ۱۳۶۹ به ایران بازگشت و به انجمن حکمت و فلسفه ایران پیوست. تا سال ۱۳۸۱ در همان جا به پژوهش و تدریس در دانشگاههای مختلف پرداخت و سپس در همان سال به گروه فلسفه دانشگاه تهران منتقل شد. وی هم اکنون در حوزه های علم شناسی و روش شناسی علم»، «نظریه های عقلانیت»، «فلسفه شناسی» و «قرآن پژوهی» به تحقیق و تدریس مشغول است. علاوه بر انتشار مقالات متعدد در مجلات تخصصی داخلی و بین المللی، کتب چیستی علم (ترجمه، ۱۳۷۴)، طرح و نقد نظریه لیبرال دموکراسی (ترجمه، ۱۳۸۰)، معرفت شناسی اجتماعی ( تألیف، ۱۳۸۴)، خلاف جریان (دو جلد: تألیف، ۱۳۸۹)، ساختار انقلاب های علمی (ترجمه، ۱۳۸۹)، انحلال انقلاب در نظام استکباری (تألیف، ۱۳۹۴)، عقل و استدلال و عقلانیت (تألیف، ۱۳۹۵)، افسانه های آرام بخش (تألیف، ۱۳۹۶)، افسانه های بیشتر! (تألیف، ۱۳۹۶) و کتاب سیاه (تألیف، ۱۴۰۰) تا کنون از ایشان منتشر شده است. متن حاضر، گفت وگویی است که به بهانه انتشار کتاب جدید وی در حوزه علم شناسی با عنوان روش شناسی نیوتن» انجام شده است.
اجازه بدهید گفتگو را با این پرسش آغاز کنیم که چه انگیزهها و دلایلی موجب میشود که یک فیلسوف علمشناس ایرانی در قرن بیستویکم و در یک اثر پژوهشی خلافِ جریان، ناگاه به سپیدهدم تاریخ علم مدرن بازگردد و نحوه علمورزی یکی از برجستهترین بنیانگذاران انقلاب علمی قرن هفدهم-که به تعبیر اینشتاین دانشمند همه اعصار خوانده میشود را از منظر روششناسانه مورد بررسی دقیق و موشکافانه قرار دهد؟
سوال شایستهای است و جا دارد ماجرای این کتاب را از انعقاد نطفه آن در اواخر دهه هفتاد حکایت کنم. سازمان مطالعه و تدوین کتب دانشگاهی(موسوم به سمت) در نیمه دوم دهه هفتاد متکفل انتشار کتاب چیستی علم شد که قبلا انتشارات علمیـفرهنگی آن را نشر میداد. در نتیجه استقبالی که از این کتاب ترجمهای شده بود سازمان سمت تالیف کتابی درسی در حوزه فلسفه علم را بر عهده اینجانب گذاشت. پس از تعیین ساختار کتاب، بنا را بر این گذاشتم که در مقدمه دو سه صفحهای فصل اول به اهمیت روش علمی نزد نیوتن، گالیله، کپرنیک، و کپلر بپردازم. هنگامی که مطالعه درباره نیوتن قدری جلو رفت با مطالبی مواجه شدم که تصمیم گرفتم اساسا تمام فصل اول را به وی اختصاص بدهم. همچنان که مطالعات تدریجا پیش میرفت هم زوایای جالب پیمودهشده توسط نیوتنپژوهان برایم گشوده میشد و هم روزنههایی به سمت مسیرهای بدیع و سوالات کاملا جدید برایم طالع میشد. به اواسط دهه هشتاد که رسیده بودم بالکل کتاب درسی مدخلی برای فلسفه علم که انتظار میرفت بنحوی جایگزین چیستی علم شود دچار دگردیسی شده بود، دگردیسی از کتابی درسی درباره روششناسی و فلسفه علم به اثری کاملا پژوهشی که بنا داشت انحصارا ابعاد روش علمی نیوتن را شناسایی کند. به موازات مطالعاتم در حوزه فوق تخصصی نیوتنپژوهی، برایم روشن شد که در فصل اول باید به روش علمی نیوتن در دو اثر پارادایمآفرینش بپردازم. و هنگامی که روش علمی نیوتن را در ویراستهای متعدد کتاب بینهایت تاثیرگذار اصول ریاضی فلسفه طبیعی مورد پژوهش قرار دادم، خودﹾ فصل مستقلی از آب درآمد! و جالبتر اینکه، در خلال تحوّل/تکوّن این فصل برنامه اجمالی فصل دوم برایم پدیدار شد. ظرف آن پنج شش سالِ بسیار پرتحول، اولا متوجه شدم که برغم آثاری که در دوره دکتری و پسادکتری درباره انقلاب علمی قرن هفدهم خوانده بودم، چقدر ایزاک نیوتن را کم میشناسم. ثانیا، متفطّن شدم که بنده صلاحیت تالیف کتاب درسی در حوزه تخصصیام را ندارم، که آن خود مهارت و توانایی خاصی را طلب میکند. چنین شد که ’دچار‘ نیوتن فوقالعاده ژرفاندیش و بینهایت مستقل شدم.
آری! بسیار بسیار تدریجی گرفتار این بزرگترین دانشمند همه اعصار شدم و اگر نبود ضرورت پرداختن به برخی از مهمترین مقوّمات مدرنیته، و وضعیت دردناک تضییع حقوق مردم ایران، دو سه جلد کتاب پژوهشی دیگری را که مواد و ساختار آنها برایم روشن است وقف ساحات دیگر این دانشمند حیرتانگیزِ خلاف جریانِ فوقالعاده نوآور و مستقل میکردم.
بنظرم لازمست بیفزایم که این شرح مختصرِ چگونگی درگیرشدن با نیوتن، در واقع به سوال شما که از انگیزهها پرسیدهاید جواب نمیدهد. آنچه حکایت کردم شرح ماوقعی بود از آنچه در سطحی بسیار رویین میتوانستم اظهار کنم. اما باید اعتراف کنم که در سطوح زیرین و ژرفتر وجودی، بازیافتن و بازگوکردن آن انگیزهها، گرایشها، و امیال ریز و درشتی که در تعامل با نیوتن و نیوتنپژوهان هم موثّر بودند و هم بالیدند و هم تعدیل شدند، کاری بس دشوار و بل دستنیافتنی است. در ساحتی فکریتر، البته میتوان گفت که فیلسوفان علم نوعا درگیر تجویزها و توصیههایی در باب روش علمی هستند و برای من که سالیانی به تدریس و تحقیق در آن چه بایستیها گذشته بود پرداختن به چگونگی روش علمی دانشمند بینظیری چون نیوتن جذابیت فوقالعادهای داشت. نیز میتوان افزود که نظر به آموزشهای پوزیتیویستی درباب روش علمی که بویژه در دانشگاههای ایران سلطه و ترویج گستردهای دارد دریافتن روش پژوهشی بزرگترین قله انقلاب علمی قرن هفدهم موضوعیتی دو چندان پیدا میکند.
***
آقای دکتر! چه کسانی باید سراغ این کتاب بیایند و چه کسانی نباید وقت خود را برای مطالعه این کتاب صرف کنند؟!
با توجه به سیطره نگرشهای پوزیتیویستی بر تمام سطوح دانشگاهی و نیز به صور خاصی بر حوزه، بنظرم شایسته است این کتاب در تمام سطوح حوزه و تمام رشتههای دانشگاهی مطالعه شود. فضای دانشگاهی و حوزوی آکنده از افسانههای متعدد بسیاری درباره پژوهشهای علمی و روش علمی است و جا دارد این افسانههای خلاف واقعِ پژوهشکش آشکار و دیده شود. امکان دارد برخی بدرستی انتقاد کنند که مگر در مراکز پژوهشی ما بنا بر پژوهش است و مگر پژوهشهایی صورت میگیرد که شما از برداشتن غل و زنجیرهای پژوهشکش صحبت میکنید؟ گر چه موافقم که در عرصههایی موانع نهادیِ جدّیای برای پژوهش وجود دارد، لیکن در مجموع موافق نیستم که عزم و بنای حکومتیِ فراگیری بر ممانعت از پژوهش وجود دارد.
بخش قابل توجهی از فضای بیتفاوتی نسبت به پژوهش و بخش معتنابهی از پژوهشکشیها چندان هم ربطی به یک سیاست بالادستیِ مدوّنِ متعمّدانه حاکمیتی ندارد. اگر فرهنگ دانشگاهی و حوزوی از درون مورد موشکافی و مشاهده دقیق قرار گیرد خواهیم دید که افزون بر برخی موانع نهادی ساختاری، در دانشگاه و حوزه فرهنگی کمابیش ضدپژوهشی وجود دارد که در پیوندی با آموزشهای پوزیتیویستی، مجموعه بسیار موثری را برای رها کردن پژوهش در اکثر عرصهها ایجادکرده است.
***
به نظر میرسد با نقلقولهایی که به عنوان تابلو برای کتاب و هم برای هر فصل درنظرگرفتهاید، قصد داشتید تا تصویر بیسابقهای از نیوتن را برای مخاطب ترسیم کنید. جالبتر اینکه، تمامی این تابلوها عمدتاً ناظر به تلاشها و کاوشهای نیوتن در حوزه ”الهیات“ و ”کیمیاگری“ است. این تصویر بیسابقه چیست؟
در خلال کتابﹾ با اظهارات صریح و آشکاری از نیوتن مواجه میشویم که نشان میدهد نیوتن چقدر انگیزهها و اعتقادات عمیق دینی داشته، و چقدر آن انگیزهها و باورها به اخذ مواضع و انظاری در بنیانهای نظری نیوتن منجر شده است. در نامهای صراحتا میگوید: هنگامی که درباره منظومه شمسی رسالهام را مینوشتم چنان اصول و نگرشهایی را در فلسفه طبیعی مدّ نظر داشتم که بر مردان اهل تامّل برای اعتقاد به خدایی متعال موثّر افتد. همانطور که از تابلوهای مذکور برمیآید، نیوتن بموازات فیزیک و نجوم و ریاضیات نه تنها بخش بسیار قابل توجهی از پژوهشهای طول زندگیاش را به الهیات و کیمیاگری اختصاص داده است که بسیار بنیانیتر و قوامبخشتر، بدون اینکه اعلام رسمی کند، به این قاعده کلان روششناختی سخت پایبند بود که اندیشهورزی و نظریهسازیاش در فلسفه طبیعی نباید با آراء الهیاتیاش تعارض داشته باشد. که بیشتر، وی تلاش میکرد از این موضع کمینه فراتر رود بطوری که اندیشهورزیهایش در علوم طبیعی ایمان و اعتقادات دینی را تمهید کند.
شایسته است اضافه کنم که برغم اینکه تلاش فکری اصلی نیوتن در دو دهه آخر حیاتش متمرکز بر عرصه الهیات بود معالوصف هیچ یک از آن مکتوبات پژوهشی نه در دوران حیاتش منتشر شد و نه تا همین سالهای اخیر کسی از چند و چون کلّیات آنها هم خبری داشت. و تا آنجایی که اطلاع دارم هیچیک از رسالات الهیاتیاش تا به امروز مجوز انتشار نگرفته است. افزون بر این، نه تنها هیئتهای امنای مجموعه آثارش در این حدود سیصد سال گذشته خود مبادرت به تدوین و انتشار این نوع آثار نکردهاند که در موارد بسیار نادری تنها به معدودی از محققان اجازه صرفا مطالعه و یادداشتبرداری بسیار محدودی داده شده است. از این قبیل دسترسیهای بسیار محدود و برخی قرائن برمیآید که نیوتن با همه شجاعت و استقلالی که در پژوهش و اندیشه داشته در مورد الهیات نه فقط از انتشار آثارش که از بحث و گفتگو با سایرین، منجمله شاگردان و برخی اقربای اندیشمندش، بطور مطلق اجتناب میکرده است.
دراین زمینه بدین مقدار اکتفا کنم که برخی از محققان الهیاتی نیوتنپژوه قائلند که نیوتن در پژوهشهای تاریخی خود بدین نتیجه میرسد که دین مسیحیت ابتدائا توحیدی بوده و در حدود قرن چهارم میلادی تثلیث ابداع میشود. با چرخش اعتقادی متعاقب این دستاورد پژوهشی، نیوتن مصمم میشود هرگز توحیدش را برملا نکند. در صورتی که موانع دسترسی به این آثار رفع شود بنظرم عرصه بسیار ارزشمند و مهمی برای پژوهش خواهد بود.
برای پرهیز از اطاله کلام، به همین مقدار بسیار اجمالی بسنده میکنم که داستان پژوهشها و تامّلات بسیار گسترده نیوتن درباره کیمیاگری شبیه داستان آثار الهیاتی وی میباشد.
***
یکی از یافتههای مهم و تأملبرانگیز کاوش شما درباره روششناسی نیوتن این است که وی در نخستین آثار خود توجه صریح و آشکاری به اظهار قواعد روششناختی نمیکند. درحالیکه در ویراستهای مختلف آثار طبیعتشناختی در یک بازه حدوداً پنجاهساله، از نخستین آنها در سال ۱۶۷۲ تا آخرین آنها در سال ۱۷۲۶، نیوتن صراحتاً و بهطور مستمر به جرح و تعدیل قواعد روششناختی مرسوم و وضع قواعد جدید میپردازد. این عدم توجه صریح و آشکار به اظهار قواعد روششناختی را باید به حساب یک غفلت و خطای راهبردی در علمورزی نیوتن گذاشت یا اساساً نباید انتظار دیگری از اتخاذ چنین راهبردی-خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه- در فرایند علمورزی و کاوشهای عالمان نوآور و خطمقدمی چون او داشت؟
اگر بنای رویکرد پژوهشیمان را رفتار دانشمند پارادایمآفرینی چون نیوتن بگذاریم آنگاه رویکردمان در هر سه حوزه علوم انسانی، علوم اجتماعی، و علوم طبیعی این خواهد شد که پژوهشگر را ابدا درگیر آموزشهای روششناختی نکنیم. اجازه بدهیم پژوهشگر در عرصه پژوهشیای که سالهای سال کارآموزی کرده و با مسائلی مواجه شده، با یکی از آنها درگیر شود و سعی در حل مسئله و یا انحلال مسئله و یا تبیین مسئله کند. باید اکیدا از تلنبار کردن فکر و خیال او از انبوهی از اوامر و نواهی روششناختی اجتناب کنیم. پژوهشگر ما بقدر نیاز اولیه در آموزشها و کارورزیهای دوران آموزشی خود تدریجا و البته تلویحا از کلّیاتی انعطافپذیر از اقدامات و شیوههای مجاز و مرسوم آگاهی یافته است. انعطافپذیری آن کلّیات و بعضا جزئیات روششناختی و گاه نادیدهگرفتن تمام آن آداب و ترتیب، یکی از رموز راهگشا و تمهیدکننده نوآوری و خلاقیت است. آنچه بعوض او نیاز دارد پروبالدادن به تفکّر و تخیّل اوست و یکی از عوامل این تجرّی و تهوّر اینست که همکسوتان و همصحبتانش با سوالاتی هوشمندانه هم او را بیشتر تحریض کنند و هم عرصه و افق ’پرواز‘ او را گسترش دهند. اگر شواهد تاریخی و اظهارات خود دانشمندان را ملاک قرار دهیم آنگاه بدین نتیجه روشن و قطعی میرسیم که نه فقط نیوتن که هیچیک از دانشمندان بزرگی چون کپرنیک، کپلر، گالیله، بویل، پریستلی، لاوازیه، فارادی، ماکسول، رادرفورد، پلانک، اینشتاین، شرودینگر، هایزنبرگ، دوبروی، پاولی، بور و سایرین هیچگاه در دوران درگیری و کلنجار با مسئله یا موضوعی پژوهشی، خود را درگیر و مشغول این سوال نکردهاند که آیا فلان یا بهمان منظر یا امکان یا رویکرد یا ظنّ و حدس نظری یا پیشفرض یا مفهومسازی یا آزمایش یا استنباط مطابقت با این یا آن قاعده روششناختی دارد یا ندارد. ابدا! از قضا یکی از علل توفیق آنها دقیقا همین خوض و غرقشدگی کامل در مسئله یا موضوع پژوهشی است. سوال از اینکه آیا فلان شیوه تفکر یا استنتاج، فلان نوع حلّ مسئله، فلان نوع مفروضات یا پیشفرضها، یا فلان نوع منظر یا رویکرد مجاز است یا نامجاز، آغاز درگیریهای منحرفکننده و تباهکننده تمرکز دارکوبوار پژوهشگر است. و حاصل آن سلسله از سوالها، عقیمشدن او. به عبارت دیگر، موضوع یا مسئله پژوهشگری که مدتهاست مشغول دستوپنجهنرم کردن با آن است اقتضائاتی روششناختی دارد که او از هر فرد دیگری در موقعیت مناسبتری قرار دارد تا بتواند آن را سایهروشنوار و یا حادثا ببیند یا حس کند. مهم است بدین نکته بسیار ظریف توجه کنیم که آن اقتضائات که چه باید بیاندیشم یا چه حدسی را آزمون کنم و چه نوع آزمایشی باید سامان بدهم و از آن چه استنباطی کنم و هکذا، چیزی مکتوب در لابلای کتابها و مقالات و یا در خودِ پدیدار مورد پژوهش نیست! آن اقتضائات روششناختی زمانی بوجود میآیند و حیات پیدا میکنند که حس میشوند، فهم میشوند. به بیانی دیگر، آن اقتضائات هیچ جا نیستند! آنها هنگامی یا لحظهای حادث میشوند که فهم میشوند. آنها در تلاقی تفکّر و تخیّل پژوهشگرِ عمیقا درگیر با موضوع یا پدیدار زاده میشوند، جوانه میزنند و طالع میشوند. بدین ترتیب، اگر میخواهید پیاز پژوهش ریشهای در جامعه اندیشهایمان پیدا کند اولین و بنیانیترین قدم ایجابی اینست که زمینه و بستر مناسب اجتماعی و روانی برای پژوهشگر تمهید کنیم تا بتواند با تمام قلب و جانش دلباخته و غرق موضوع یا مسئلهای شود. و دومین گام بنیانیِ سلبیِ روششناختی هم اینست که به وی بگوییم: «هیچ آدابی و ترتیبی مجو هر چه میخواهد دل تنگت بگو».
***
اینکه جرح و تعدیل و وضع قواعد بازی علم، یا همان قواعد روششناختی، توسط نیوتن و در نتیجه مستقیم انتقادات و اعتراضات به آثار طبیعی وی صورت گرفته است؛ این سؤال را به ذهن متبادر میسازد که اگر این انتقادات و اعتراضات صورت نمیگرفت یا با شدت و حدت کمتری دنبال میشد، آیا نیوتن حساس و خجالتی هیچگاه به وضع قواعد روششناختی مبادرت میورزید؟ بهویژه اینکه، وی تقریباً هیچ تغییری در مواضع و آرای طبیعتشناختیاش در این بازه طولانی حدوداً پنجاهساله نمیدهد. گویی انتقادات و اعتراضات نقشی تقویمی و حیاتی برای توجه نیوتن به «روششناسی» داشتهاند. تبیین شما از این ماجرا چیست؟
هیچ تردیدی وجود ندارد که اگر کتاب اصول ریاضی فلسفه طبیعی مورد انتقادات شدید و، در برخی موارد، استهزائات قرار نمیگرفت نیوتن هیچگاه بخود زحمت قابل توجه وضع و جرح قواعد روششناختی را نمیداد. یکی از شواهد مویّد این قضاوت اینست که نیوتن از ابتدا ابدا متعرض قواعد روششناختی نمیشود. نیز، وی در ویراستهای مختلف دو اثر ماندگارش، مدام در حال وضع و جرح مواضع روششناختی است برای اینکه از آن دژی یا مبنایی برای دفاع و ایجاد مقبولیت آراء طبیعتشناختیاش بسازد. جالب توجه اینکه این وضع و جرحها یکبار و برای همیشه صورت نمیگیرد زیرا نیوتن پس از هر ویراستی با انتقادات جدیدی مواجه میشود و لذا لازم میشود که برای پاسخ به آنها و توجیه مواضعش، مجددا دست به وضع و جرح قواعد روششناختی بزند. آنچه فوقالعاده چشمگیر است اینکه نیوتن در تمام این مدت طولانیِ پنجاه ساله که منظما در حال جرح و تعدیل قواعد بازی علم است به ارکان و امّهات اصلی نظام طبیعتشناختیاش هیچ جرح و تعدیلی وارد نمیکند.
در جایی از کتاب اشاره کردید که «نیوتن به عوض متلائمکردن بینشها، نظریات و تلقیات دینی و الهی خود با نظریههای علمی معاصر و موجود، مجدانه تلاش میکند نظریههای علمی حوزه کاریاش را موافق و متلائم با بینشها، نظریات و تلقیات دینی و الهیاتی خود تقویم و تدوین کند. و برای اینکه این تقویم و تدوین هم مقبول قلوب و ابصار معاصران واقع شود هیچ ابایی در طرح و وضع اصول روششناختی و مابعدالطبیعی جدید ندارد». بنیانیتر اینکه، در موقف دیگری از کتاب ادعا میکنید که « نیوتن … صراحتاً الهیات به معنای عام کلمه را از فلسفه طبیعی، همان که امروزه علوم طبیعی میخوانیم، انفکاکناپذیر اعلام میکند». آقای دکتر! این یافته مهم و جالب شما در فضای سیانتیستی و علمزده کنونی ما آن هم درباره الگوی علمورزیِ همه اعصار، احتمالاً غریب و شگفتانگیز است. لطفاً ماجرا را کمی بیشتر تفصیل دهید. ضمن اینکه به نظر شما این یافته چه دلالتها و آموزههایی را برای مناقشات و مباحثات نسبت علم و دین در جامعه ما و جریانهایی که در پی ساختنِ علمی دیگر هستند، دارد؟
واقعیت اینست که تلقّی عموم دانشگاهیان و حوزویان از علم، روش علمی، و عرصه علمی بشدت مولود تصویرسازیهایی از علم است که با واقعیتهای علم بدانگونه که در تاریخ علم قابل دستیابی است فاصله بسیار زیادی دارد. این تصویرسازیهای شستهرفته نوعا علم، روش علمی، علمیبودن، و حدود علم را اولا غیرتاریخی میکنند. یعنی، جریانی متلاطم به نام علم را از حرکت و تغییر و تحوّل انداخته، چهرهای ثابت و همیشگی از آن ارائه میکنند. یعنی، علم را بگونهای تصویر میکنند که گویی علم از روز ازل همینطور بوده و تا ابد هم همینطور خواهد بود. ثانیا، همان تصویر فراتاریخی بشدت مخدوش است زیرا با واقعیت هیچ برهه و عصری از تاریخ علم سازگاری ندارد. اگر این تصویر منجمدشده دستکم با واقعیت علم در عصری یا جامعهای سازگاری میداشت میتوانستیم بهره کمینهای از حقیقت برایش قائل شویم. دلالت این سخن اینست که اگر از متخصصان علوم طبیعی درباره درهمآمیختگی علوم طبیعی با مابعدالطبیعه یا الهیات در اعصاری سوال شود با قطعیت از محالبودن آن سخن خواهند گفت. و اگر خاطرنشان شود که اما برخی از دانشمندان بسیار بزرگِ طلایهدار صراحتا قائل به آن امتزاج بودهاند بیهیچ تردید و درنگی بر خطابودن قطعی نگرش یا تلقی آن دانشمندان و حتی نیز بر محالبودن منطقی آن پافشاری خواهند کرد. در حالی که بواقع، در عموم مواقع این متخصصان امروزین که خریداران رام و خوشبین تصاویر ساخته و پرداخته مذکور هستند هیچ و یا کمترین اطلاعی از مواضع پیشینیانِ حتی پیشگام و خط مقدمی خود ندارند. یعنی، آنها از تاریخ یا گذشته حوزه تخصصی خود، خیلی ساده، هیچ اطلاع موثقی ندارند.
آنچه درباره تمایل و تلاش نیوتن برای سازگارکردن اندیشهها و نظریات علوم طبیعی با آراء و تلقّیات الهیاتیاش گفته شد، ابدا انحصاری به نیوتن ندارد. اگر کپرنیک و کپلر را، از میان بسیاری دیگر، لحاظ کنیم شگفتزده خواهیم شد که چطور دانشمندان بزرگ و خط مقدمیای همچون آنان یا چنین تمایل و تلاشی داشتهاند و یا اساسا آراء و مواضع الهیاتیشان انگیزنده و جهتبخش تصمیمات و موضعگیریهایشان در علوم طبیعی بوده است. گمان میکنم وقت آن رسیده که با چنین تصاویر شستهرفته منجمدشده متحدالشّکل وداع کنیم و سعی کنیم برای رهایی از چنبره دور از واقع و یا خلاف واقع آنها هر چه بیشتر تواریخی را که مولود و محصول همینگونه تلقّیات و تصاویر نیستند جدّی بگیریم. البته باید اذعان کرد که این تصویرسازیها از سر تفنّن و تفریح ساخته نشدهاند. آنها کارویژههای مشخص و ظاهرا توام با حسن نیتی دارند. قرار است با این تصاویر اتقانآمیز، اعتمادانگیز، و مرجعیتبخش اولا جامعه وسیعتر اعضای نوپای جامعه علمی را فراهم کند و موتور استقبال از علوم طبیعی در میان جامعه گرمی و استمرار یابد. ثانیا، سیاستمداران و تصمیمگیرندگان سیاستها و بودجهها، زمینه توسعه و تامین مالی پژوهشهای نهادهای علمی را فراهم کنند. برای لحظهای تصور کنید آن تصاویر اعتمادانگیز از علم که نویدبخش آیندهای سرشار از قدرت و ثروت و سعادت و وفور هستند از عرصه باورهای عمومی سیاستگذاران و عموم مردم قدری زایل یا ضعیف شود. در اینصورت، قابل تصور است که بر سر سیطره و مرجعیتِ به سختی ساختهشده چه خواهد آمد. بدین ترتیب است که این تلقّیات و تصاویر کارویژه اقتصادِ سیاسی تعیینکننده مستوری دارند.
از تبعات نکاتی که از غور و خوض در اقیانوس اندیشه نیوتنی میتواند برای مناقشات بر سر نسبت علم و دین و موضوع علم دینی یا علم بومی حاصل شود یکی اینست که مپنداریم علم ذاتی، ماهیتی، جوهری، یا سرشتی دارد که جایی در این عالم کائنات قرار دارد و امروزه ما بدان دست یافتهایم، خواه این ذات و ماهیت را بواسطه روش علمی بدان نسبت دهیم و یا بواسطه کارآیی و فایدتی که امروزه برای معرفت علمی قائل شدهایم و یا هر نسبت دیگری. نکته دیگر که از نتایج فوق است اینکه مپنداریم علم همواره چنین بوده و همواره چنین خواهد بود که امروزه میپنداریم. نکته دیگر مستنتج از این قبیل پژوهشها اینست که نه فقط ”علم“ که ”اعتبار“ و ”توجیه“ و ”مقبولیت“ و ”عقلانیت“ و ”بداهت“ و ”وضوح“ و ”مسلّمیت“ و ”طبیعیت“ﹾ موازینی همچون مُثُل افلاطونی نیستند. آنها را ما انسانها تدریجا در شیوه زندگی خود و وفق آمال و امیال و آرمانهایی که با زیستنمان با آن شیوه زندگی مییابیم، میسازیم.[۱] و سپس با تحوّل و تغییر یا تعویض آنها، این موازین کم یا زیاد، و عموما بتدریج و بتلویح، متناسبا تغییراتی میکنند.
آقای دکتر! برخی ممکن است تصور کنند این ادعا و تفطن که «نه روششناسی بهطور کلی ذاتی دارد و نه روششناسی در علوم طبیعی و یا در علوم اجتماعی گوهر مثالی افلاطونی دارد»، تبعات و پیامدهای سهمگینی برای منزلت علم و علمورزی آن هم در شرایط بحرانی جهان معاصر در حوزههای مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خواهد داشت. نظر شما در این زمینه چیست؟
خواه قائل باشیم که جهان معاصر در وضعیتی بحرانی است خواه نه، و خواه بدانیم که جهان از مناظر مختلفی میتواند بحرانی و یا غیربحرانی و یا بشدت بحرانی تلقی و دیده شود خواه نه، در هر حال به نظرم قدری شگفتانگیز مینماید که باورداشتن به اینکه روششناسی نه بطور کلی و نه در علوم طبیعی و علوم انسانی و علوم اجتماعی هیچ ذات یا ماهیت یا سرشتی فراتاریخیـفرااجتماعی ندارد تبعات سهمگین و ناگواری برای علم و علمورزی داشته باشد، آنهم در شرایط بحرانی جهان معاصر. خوبست در اینجا بدین توهّم و نگرانی حاصل از آن توجه کنیم که قائلشدن به اینکه نه علم و نه روش علمی و نه عرصه و حدود علم و نه رویکرد علمی و نه ذهن علمی و نه روششناسی در هیچیک از علوم هیچ ذات یا ماهیت یا جوهری ندارند اصلا و ابدا بدین معنی نیست که در نتیجه باید علم و جریان علمی را ناتوان دانسته با آن وداع کنیم. که بیشتر، باید آن را برای بشریت خسارتبار و مهلک قلمداد کنیم. از رهاشدن از توهّم ذاتمندی پدیدارهای سراپا انسانـساخته علم و جریان علمی هیچگاه نمیتوان نتایج ضدعلم و ضدعلمی گرفت. و اگر هم در مواقع و مواضعی دیده میشود که برخی چنین نتایجی اخذ میکنند به گمان بنده آبشخورشان نمیتواند این باشد که علم و جریان/نهاد علمی حاوی هیچ ذات و ماهیتی نیستند. که از دل این توهمزدایی، آن نتایج را نمیتوان بنحو قابل قبول و موجّهی استنتاج کرد.
از طرف دیگر، بیاندیشیم که چرا مستحدثدانستن علم و جریان/نهاد علمی و روش علمی باید موجب نگرانی شود؟ و مگر این جریان/نهاد عظیم که از حدود اوایل قرن هجدهم میلادی بطور روزافزونی تا به امروز در حیات فردی و اجتماعیِ بویژه تمدن و جوامع غربی ایفای نقش مهم و سهمگینی کرده بر محور آن ذاتیات و ماهیاتِ پنداشتهشده میچرخیده که اینک با تعویض آن تصور مخدوش، آن نقش مهم و سهمگین منتفی شود؟ چرا بر این تصور هستیم که اگر تلقّی معوج از علم و نهاد/جریان علمی با تلقّیای مطابق واقع تعویض شود آن نقش ـــ صرفنظر از ارزیابیمان از آن نقش ـــ فروخواهد ریخت؟ شایسته است همینجا متذکر شوم که نظر به اینکه افسانههای[۲] متعددی را در سه عرصه علم و فلسفه و دین به تحلیل وانمودهام به کرّات با این سوالات مواجه میشوم که چگونه علمشناسی، فلسفهشناسی، دینشناسی، و دینورزی میکنم؟ اگر چه هر یک از این عرصهها بحث مستوفا و جداگانه خود را طلب میکند لیکن ابدا قابل فهم نیست که چرا نفی ماهیات جهانشمول، فراتاریخی، و فرااجتماعی برای مقولاتی باید مایه نگرانی شود که مبادا نقش و کارکرد مرسوم آن مقولات محو و منتفی شود.
در فصلی از کتاب بهطور خاص روی اقول و افعال روششناختی نیوتن متمرکز شدهاید و نهایتاً در مواقع و مواضع متعددی تعارضات جدی و روشنی را مشاهده کردهاید که اتفاقاً آنرا علتی مؤثر و مهم در دشواری بازیابی و بازشناسی روش علمی نیوتن دانستهاید. چه تبیینی از بروز و ظهور این تعارضات در روش علمی نیوتن دارید؟ ضمن اینکه آیا علل دیگری نیز در زمینه دشواری بازیابی و بازشناسی نیوتن را مؤثر و مهم میدانید؟
این سوال زاینده و ثمربخشی است: تبیین من اینست که نیوتن بدون ملاحظه هر نوع قواعد روششناختیِ تصریحشده و تفصیلشده در جامعه علمیِ زمانه و زمینه خود، و صرفا با توجه به انبانی از نظریات عرصه فلسفه طبیعی معاصر خود، و با اقلّ توجه به نگرشهای کلان روشـمعرفتشناختی معاصر و مسیطَر زمانه خود ـــ همان ”فلسفه مکانیکی“ قرن هفدهم ـــ بیباکانه نظریات و فرضیاتی را در اصول ریاضیاش(۱۶۸۷) مطرح میکند که در برخی مواضع کاملا در تعارض با آن کلاننگرشهای روشـمعرفتشناختی است. زین پس سیل انتقادات و بعضا استهزائات تند و گزنده نثار نیوتن و اثرش آغاز میشود. و نیوتن که سخت به آراء خود متعهد و معتقد بود در کمتر موردی در آن مواضع طبیعتشناختی جرح و تعدیل مهم و جدّیای اعمال کرد. به عوض، از ویراست اول نورشناسی و ویراست دوم اصول ریاضی علیالدّوام قواعد روششناختیای را وضع و در ویراستهای بعدی جرح و تعدیل کرد تا بیشترین میزان مقبولیت و موجّهیت را بتواند برای نظریاتش فراهم کند. این رویکرد، با وجود دقّت خارقالعاده و نکتهسنجیهای تیزبینانه نیوتن، نهایتا وضعیتی را به ارمغان آورد که، فیالمثل، در همان موضعی که تقبیح و طرد فرضیات را برای مخالفانش موعظه میکرد بلافاصله خود سلسلهای از فرضیات بسیار مبتکرانه اما کاملا بیربط به آزمایش و مشاهدات را طراحی و ارائه میکرد. شاید از این سخن برداشت شود که احتمالا نیوتن دقت کافی مبذول نکرده و هکذا. اما با توجه به اینکه کافیبودن مقدار دقت مورد نیاز، همواره دچار مصادره بمطلوبی است که دور لازم میکند، این تبیین را خودکامانه و خودخدمتانه و نتیجتا بیاعتبار میدانم. به عوض میخواهم با تکیه بر تاریخ علم و بویژه بر تاریخ موضعگیریهای دانشمندان بزرگِ خطشکن در مواضع بسیار ظلمانیِ حسّاس و بدون سابقه، تاکید کنم که این قبیل موضعگیریها چندان و یا ابدا تن به قواعدی ازپیش طراحی و تدوینشده نمیدهند. نیوتن میخواهد راه انتقاد و اعتراض مخالفان دکارتیاندیشِ پایبند به فلسفه مکانیکی را با وضع قواعدی منع و ممنوع کند لیکن خود وی در مواضع دیگری به آرامی همان رویههای ممنوع را اعمال میکند. بینش بنیانی مورد نظرم اینست که نمیتوان تمام اقدامات و تصمیمات و استنباطات پژوهشی را در تور و چنگ چند قاعده روششناختی انداخت بطوری که هیچ اقدام و تصمیم و استنباطی بیرون نماند. مشکل از نیوتن و چگونگی یا دقت قواعد روشناختیاش نیست. مشکل از ما فیلسوفان و انتظارات تحققناپذیر فلسفی ماست که میخواهیم پژوهش و بویژه پژوهش در عرصههای ظلمانی و بدون سابقه و پیشینه را با چند قاعده شستهرفته الگوریتمی محصور کنیم، یکبار و برای همیشه! دلالت این نکته اینست که نیوتن هر نوع قواعد روششناختی طرح و ارائه میکرد عاقبت مخالفان و معارضانش میتوانستند نکتهای، مفهومی، نظریهای، یا فرضیهای را بیابند که با قواعد خودـقراردادکرده او تعارض یا تغایر داشته باشد. کار دیگری که نیوتن میتوانست، به عوض رویکرد سخت و صعب ماخوذش، انجام دهد این بود که از ابتدا وارد میدان بسیار لیز و لغزنده و همواره مناقشهپذیر روششناختی نشود. پس از انتشار اثرش صرفا سکوت اختیار میکرد و مناقشات را بحال خود میگذاشت تا بعد از چند دهه گردوخاکشان بنشیند! واضح است که من در مقام توصیه نیستم زیرا در موقعیت نیوتن قرار نداشتهام. مطمئنا برخی اعتراض خواهند کرد که اولا، این رویکرد چندان از رویکرد سخت و بیانتهای مآخوذ نیوتن کمتر سخت و گزنده نیست. ثانیا، با این رویکرد دوم، اساسا گفتگو و تضارب آراء تقریبا متوقف میشود، تضاربی که میتواند به روشنشدن برخی حفرههای تاریک و ناشناخته کمک کند و روزنههایی را آشکار کند. با این سخن فقط میتوانم موافقت کنم! و در عینحال باید تصریح کنم که در این حوزه متاروششناختی ـــ معرفت درجه سه ـــ هم نمیتوان قاعدهای الگوریتمی وضع کرد. فقط میتوان گفت که آن پژوهشگرِ درگیر است که با توجه به موقعیت منحصر بفردی که به موضوع دارد میتوان امید داشت که بهترین تصمیم را شاید بگیرد. امیدوارم روشن باشد که ”بهترین“ در اینجا معنای محصّلی ندارد! و البته که ما ناظران و مشاهدهگران میتوانیم همواره در همان زمان و یا در قرون بعدی با وقوفـپسـازـوقوع آن تصمیم را ارزیابی و با آن موافقت یا مخالفت کنیم.
با توجه به یافتههای پژوهش شما و علمشناسان حوزه ویژه روششناسی نیوتن اگر نمیتوان برای وی روش علمی یکتا، منسجم و روشنی قائل شد که هم مستشهد به شواهد تاریخی و هم مورد قبول و اجماع علمشناسانِ روششناس و مورخان علمشناس باشد، نهایتاً پژوهش شما چه افقی را پیشِرویِ روششناسان علم و علمورزانی که دغدغه تبعیت از روش علمی دارند باز میکند؟
یکی از درسهای بزرگ مآخوذ از این قبیل روششناسی طلایهداران عرصه علوم طبیعی برای فیلسوفان و روششناسان علم اینست که نه تنها انتظار یافتن یا بازیابی یک روش علمی یکتای شستهرفته کاملا مضبوط به ضوابط و قواعدِ اکیدا پیرویشده از سوی دانشمندان نوآور نداشته باشند که اگر با چنین داستانی در جایی مواجه شدند با تردید اساسی آن را مورد ارزیابی قرار دهند. و اما درس بزرگ برای عالمان پژوهشگر هر سه عرصه انسانی، اجتماعی، و طبیعی اینست که ابدا دغدغه روش علمی نداشته باشند و سعی کنند هر چه ژرفتر خود را در موضوع یا مسئله یا پدیدار مورد پژوهش غرق کنند و از طرح سوالات روششناختی که پاسخهای آن را هیچکس نمیداند اکیدا اجتناب کنند. البته تبادل نظر درباره موضوع پژوهش با همکسوتان مجرّب شاید بتواند به شکافتن موضوع و گشودن راه کمک کند لیکن باید دانست که در عرصه روششناختی هیچکس در موقعیت بهتری از او نیست.
آقای دکتر! به عنوان آخرین سؤال، با توجه به وضعیت علمشناسی در ایران، چه توصیههایی برای علاقهمندان به فعالیتهای پژوهشی در حوزههای «نیوتنپژوهی» و «روششناسی علم» دارید؟
به اختصار تمام، در حوزه نیوتنپژوهی، موضوعات متعددی را برای پژوهش توصیه میکنم: ”فلسفه مکانیکی“ حاکم بر فضای فکری و پژوهشی دانشمندان قرن هفدهم، موضوعی است که نه فقط در ایران که در غرب انگلیسیزبان هم جای پژوهش دارد. همچنین، برای بهتر فهمیدن واکنشهای نیوتن و وضع و جرح لاینقطع قواعد ’بازی علم‘ از سوی او، لازمست انتقادات و اعتراضات دکارتیاندیشان به نیوتن و نیوتنیاندیشان پژوهش شود. از موضوعات جالب و پژوهشطلب دیگر آثار الهیاتی نیوتن است. در عرصه فلسفه علم و بحث نسبت علم و دین، بسیار ثمربخش و راهگشا میدانم تعامل آراء الهیاتی نیوتن با نظریهسازیهایش در فلسفه طبیعی مورد تحقیق قرار گیرد.
در حوزه روششناسی علوم، توصیه میکنم پژوهشی روششناسانه از سنخ روششناسی نیوتن روی گالیله، کپرنیک، کپلر، و بویل در انقلاب علمی قرن هفدهم، و نیز روی پیشگامان فیزیک مدرن در نیمه اول قرن بیستم بطور جداگانه انجام شود.
[۱] . برای تفصیل این نکات بسیار مبنایی، ر. ک. به: سعید زیباکلام(۱۳۹۵) عقل و استدلال و عقلانیت.
[۲] . ر. ک. به ۱-سعید زیباکلام(۱۳۹۶) افسانههای آرامبخش.۲-سعید زیباکلام(۱۳۹۷) افسانههای بیشتر!.
پیوست: مصاحبه-سعید-زیباکلام-با-فرهنگ-امروز.pdf
منبع: مجله فرهنگ امروز،شماره سی و چهارم،بهمن ۱۴۰۰