آرشیو مطالب : دسته: علم‌شناسی و روش‌شناسی علم

تعداد مطالب این دسته 16 عدد می باشد
عقلانیت و شواهد تجربی (۲)
۱۳۷۹-۱۲-۰۷

کی از تلاشهای جالب توجّه و بی‏نظیر بلور در دوره جاافتادگی و بلوغ مکتب ادینبورا، این است که نظر دورکیم و موس(Mauss) را درباره دسته‏بندی، به گونه‏ای بسط می‏دهد که بتواند نوعی تز تعیّن ناقص از آن اخذ کند. برای این کار، وی توضیح می‏دهد که موافق قاعده دورکیم ـ موس، دسته‏بندی اشیا نماینده و بیانگر دسته‏بندی انسانهاست. بلور از این مقدّمه، یک استدلال دو پله‏ای می‏سازد تا به گونه دیگری از تز تعیّن ناقص برسد. ابتدا، وی استدلال می‏کند که چون واقعیت فیزیکی بینهایت پیچیده است، هر دستگاه دسته‏بندی لاجرم آن واقعیت را ساده می‏کند.

عقلانیت و نسبی گرایی؛ تعین ناقص نظریه ها توسط داده های تجربی
۱۳۷۹-۱۲-۰۷

مکتب ادینبورا در دوره بلوغ و بالندگی نظریه‏پردازی‏اش در زمینه معرفت‏شناسی اجتماعی، قائل به سه دسته مجزا از مواضع و براهین شده است، تا به اتکای آنها نسبی‏گرایی‏اش را توجیه و تحکیم کند و انواع معقولیتی را که برای معرفت علمی قائل است از این مجاری طرح کند و بسط دهد. هدف از اولین دسته از مواضع و برهانها این است که با انکار کلیات و پل رابط تجارب مشترک بنی‏آدم، و در نتیجه، انکار غیر اعتباطی بودن تمام ترجمه‏های بین‏زبانی، و تعاملها و تفاهمهای بین فرهنگی، نسبی‏گرایی را مستحسن و صائب سازد.

عقلانیت و شواهد تجربی (۱)
۱۳۷۹-۱۲-۰۷

هرکس تلاش کند تا آراء معرفت‏شناسی اجتماعی مکتب ادینبورا را پیرامون معقولیت و شواهد تجربی به روشنی فهم کند، به سرعت متوجه خواهد شد که این امر چقدر دشوار و در مواقعی، نومید کننده و یأس‏آور است… یک علّت این امر خصلت تاریخا متحوّل و متغیّر آراء این مکتب است. علاوه بر ناهمسازیها یا مغالطاتی که در احتجاجات و نظریه‏پردازیهای هر فیلسوفی می‏توان یافت، علّت دوّمی نیز وجود دارد که به همان اندازه مهم است و آن اینکه بعضی اوقات «بارنز» و «بلور» به صورت کاملاً مجاز و مقبولی مبادرت به بهره‏برداری از برخی معضلات و مسائل زحمت‏زا و تعب‏انگیز معرفت‏شناختی و روش‏شناختی میان فلاسفه علم می‏کنند (مانند تعیّن ناقص تجربی) ولی در جریان این بهره‏برداری، چندگونه آموزه تعیّن ناقص مختلف ایجاد و ارائه می‏شود.

آیا علوم اجتماعی باید از روش‌های علوم طبیعی تبعیت کند؟(۲)
۱۳۷۸-۰۳-۲۸

سخن هایک جای هیچ گونه تردیدی نسبت‏به قابلیت توجیه این فرض و مبنای متزلزل معرفت‏شناختی آن باقی نمی‏گذارد. در عین حال، به طرز حیرت‏انگیزی می‏افزاید که «شیوه ما مبتنی بر این تجربه است که انسانهای دیگر علی‏القاعده (اگرچه نه همیشه مثلا نه در مواردی که کوررنگ و یا دیوانه باشند) انطباعات حسی خود را به گونه‏ای دسته‏بندی می‏کنند که ما می‏کنیم‏». به رغم توجیه‏ناپذیری، استدلال‏ناپذیری، و استشهادناپذیری تجربی‏اش، این فرض مقبول و مستحسن به نظر می‏آید و می‏شود آن را به همان صورت آکسیوماتیک و اصل موضوعی خویش باقی گذاشت. و ابدا نیازی نیست که مبنای تجربی برای آن قائل شویم و یا قاعده‏ای برای آن دست و پا کنیم!

آیا علوم اجتماعی باید از روش‌های علوم طبیعی تبعیت کند؟
۱۳۷۸-۰۳-۲۶

«آنچه ظاهرا علمی‏ترین شیوه به نظر می‏آید اغلب غیر علمی‏ترین شیوه است. علاوه بر این، آنچه می‏توان انتظار داشت که صعلمش در علوم اجتماعی به دست آورد، با محدودیتهای قطعی‏ای مواجه است. این بدان معناست که انتظار داشتن از صعلمش یا تبعیت تعمدی از اصول علمی بیش از آنچه روشهای علمی توان تحصیل آن را داشته باشد، می‏تواند عواقب اسفباری به بار آورد.»

فلسفه، جامعه شناسی و تاریخ علم
۱۳۷۷-۱۲-۰۷

تبیین و تفهم دقیقا همان صحنه و میدانی است که تمام مناقشات و منازعات در آن و بر سر آن صورت می‏گیرد. البته ارائه تبیین به خودی خود و فی‏نفسه مورد مناقشه نیست؛ زیرا جمیع فلاسفه علم، مورخان علم، و جامعه‏شناسان علم بر این نقطه عزیمت وحدت نظر دارند که پدیدار معرفت علمی را باید فهم و تبیین کرد. اختلاف رویکرد و دیدگاه بر سر نوع تبیینی است که برای هویت و منزلت معرفت علمی، برای فرآیندها و عوامل مؤثر در ظهور و مفهوم‏سازی و صورت‏بندی دعاوی معرفت علمی، برای فرآیندهای دخیل و موازین مؤثر در ارزیابی و در نتیجه، اخذ یا رفض چنین دعاوی معرفتی باید ارائه کرد.

Ideology and Rationality in Canguilhem’s Epistemology
۱۳۷۴-۱۲-۰۷

in examining Canguilhem’s Ideology and Retionality in the History of Life Sciences I intend to demonstrate that his epistemological reflections upon historiograhphical issues in the history of life sciences suffers heavily from: 1) a naive version of positivist verificationism: 2) his incorporation of the, otherwise superfluous, consept of scientific ideology proves highly problem-generating at best. Finally, his work of his fails to address any of the multi-dimensional issues of the contemporaneous epistemological debates centred around the concept of rationality, and the role it plays in scientific knowledge, anthropological researc and historical reconstruction of past episodes in any area.

Emergence of a Radical Sociology of Scientific Knowledge
۱۳۷۱-۱۲-۰۶

The early writings of Barry Barnes, as the co-founder of the Edinburgh School of sociology of scientific knowledge, are explored to bring out and to evaluate his main presuppositions and arguments. Barnes is highly critical of anthropologists’ conception of scientific knowledge, rationality, truth, and their asymmetrical explanatory approach towards different belief-systems. Likewise he rejects the prevalent View of science among sociologists of knowledge, and also their approach to explanation of knowledge or belief-adoption. His proposal is based on a Kuhnian model of science, and offers his own socio-causal explanatory scheme applicable to all beliefs and knowledge-claims. I have challenged the basis of his model of science and have tried to show that his use of Kuhn’s concepts of normal practice and paradigm is problematic, and that his idea of social causation of beliefs is highly problematic.