آقای دکتر ولایتی! چرا حالا که مثل روز روشنشده که در برجام اشتباهات فاجعهباری رخ داده و چگونه منافع و مصالح ملی به باد دادهشده، بیانصافانه نقش بسیار محوری و موثر خود را لاپوشانی میکنید و تمام گناه را بر دوش دولت و مجلس میاندازید؟
آقای دکتر ولایتی! چرا حالا که مثل روز روشنشده که در برجام اشتباهات فاجعهباری رخ داده و چگونه منافع و مصالح ملی به باد دادهشده، بیانصافانه نقش بسیار محوری و موثر خود را لاپوشانی میکنید و تمام گناه را بر دوش دولت و مجلس میاندازید؟
چرا مطابق اصول مصرح قانون اساسی محاکمۀ آقای حمید بقایی، معاون رئیس جمهور دولت نه و ده را علنی برگزار نکردید؟ امکان دارد برای آگاهی ملت ایران علل یا دلایل این تصمیم را شفاف و صریح و علنی اعلام کنید؟ قاعدتاً برای جنابعالی وثاقت و صحت اسناد و شواهدِ مؤید اتهامات نامبرده باید محرز باشد، چرا اینک که آقای بقایی برای اثبات بیگناهیش جان خود را به میدان آورده، با اعادۀ دادرسی و برگزاری محاکمۀ علنی ایشان مخالفت میکنید؟
با توجه به مراتب فوق، خواهشمندم ماده ۴۷۷ قانون مجازات اسلامی را در مورد آقای نظری اعمال کنید تا درصورتیکه از نظر شما این شخص بیگناه میباشد و در حق ایشان ظلمی از طرف دستگاه قضایی اعمالشده، هرچه سریعتر حق و حقوق ایشان احقاق و اعاده گردد.
دو نکته مهم از این دو آیۀ شریفه می توان استنباط کرد: نخست اینکه قرآن حکیم جهت یادآوری و تذکر نازل شده است. دوم اینکه، این یادآوری و تذکّر برای آنهایی است که اهل خشیت اند و یا خشیت دارند. به عبارتی دیگر، قرآن حکیم برای اثبات فکر و اندیشه ای نازل نشده است: قرآن حکیم نازل شده است تا انسان را تذکّر و تنبّه دهد و او را یاد آورد! و البته، این تذکّر و تنبّه هم شامل حال همۀ انسان ها نمی شود. اینطور نیست که همۀ بنی آدم آن را تذکّر و تنبّه خواهند یافت. بلکه تذکّر برای انسان هایی خواهد بود و یا برای انسان هایی مؤثّر خواهد افتاد که خشیّت دارند یا اهل خشیت اند.
از مهمترین موانع تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی باور به مثل «صلاح مملکت خویش خسروان دانند»، معصومسازی از برخی مشایخ سیاسی انقلاب و شانه خالی کردن از وظیفه الهی امر به معروف و نهی از منکر است.
به گمان من، حتی اگر این قبیل نگرشهای «تافته جدابافته» در کوتاهمدت بتواند ظاهراً ثمرات مثبتی داشته باشد در درازمدت به شکست میانجامد و انقلاب و جامعه و سیاست و فرهنگ را دچار گسست و شکافهای ویرانگر اجتماعیـفرهنگیـسیاسی خواهد کرد.
آنها میخواهند بدانند بالاخره آرمانگرایی و عدالتخواهی در جامعه ما اکثرا و عمدتا شعار است و ناچیزی هم اعتقاد و عمل، و آن ناچیز هم عمدتا متوجه بیپشتـوـپناهان، پابرهنههای سیاسی و اقتصادی، مستضعفان کف جامعه، و یا برعکس. جناب آقای دادستان! عمق و انتهای آثار تصمیمات خود و همکاران خود در قوه قضائیه را بدقت ببینید و وجدان کنید!
چرا هرگاه تلاش میکنیم مفهوم “روشنفکری” و، به تبع آن، مفهوم “روشنفکری دینی” را تعریف یا تحدیدکنیم ناکام میمانیم؟ البته روشن است که افراد مختلف، خواه خود را روشنفکر یا روشنفکر دینی بدانند خواه ندانند، خواه خود را موافق روشنفکری یا روشنفکری دینی بدانند خواه ندانند، نهایتاً خود به تعریفی و تحدیدی خواهند رسید. لیکن چنانچه تلاشکنیم از این مجموعه از تعاریف به تعریف واحدی برسیم که مورد قبول و اجماع همه افراد ذیعلاقه و ذیربط باشد بسرعت درخواهیم یافت که این کار نشدنی است.