آنچه در ذیل می آید چکیده پاسخهای دکتر سعید زیباکلام به دو پرسش دانشجویان پس از سخنرانی در باب «چگونگی امکان علم دینی» است. این سخنرانی در ۲۷ آذرماه ۱۳۸۵ در دانشگاه مذاهب اسلامی تهران ایراد شده است.
آنچه در ذیل می آید چکیده پاسخهای دکتر سعید زیباکلام به دو پرسش دانشجویان پس از سخنرانی در باب «چگونگی امکان علم دینی» است. این سخنرانی در ۲۷ آذرماه ۱۳۸۵ در دانشگاه مذاهب اسلامی تهران ایراد شده است.
در این جمع شماری از معاریف و مشاهیر حوزه و دانشگاه حضور داشتند که شما هر روز یک بار یکی از آنان را در تلویزیون میبینید. در آنجا نظراتم را گفتم. این نظرات آنجا خیلی غیر متعارف بود و تقریباً آن روز همان چیزی را گفتم که الآن هم گفتم. یعنی این حرفها را در ۲۷ آذر ماه ۱۳۸۲ هم گفتهام. علاوه بر این، چون این جلسه حالت میزگرد داشت، برای هر بحث درباره وحدت و مصداقهای آن تجزیه و تحلیلهای مبسوطی را مطرح میکردم و ثابت کردم که هیچ نوع وحدتی در حوزه و دانشگاه وجود ندارد و آنچه به عنوان وحدت عنوان میشود توهمی بیش نیست.
ماجرا از این قرار است که ما تا قرن پیش، نه دستگاه عریض و طویلی به نام آموزش و پرورش داشتیم نه آموزش عالی و دانشگاهی. هر چه بود در همان مدارس علمی و حوزههای دینی قدیم بود. بعد از این دوره به تقلید از غرب (و گویا به ویژه فرانسه) چنین وزارتخانههایی را راه انداختیم. طبعاً مفاد دروس تحصیلی آنها نیز عمدتاً ترجمه کتابهای درسی و دانشگاهی غرب بود. بعد از انقلاب که مسائلی مثل بازگشت به هویت اصیل اسلامی و توجه به معارف دینی مطرح شد چند تن از بزرگان قوم، بحث وحدت حوزه و دانشگاه را مطرح کردند.شکل ایدهآل این جریان این بود که حوزه علمیهای دانشگاهی و دانشگاهی حوزوی به وجود بیاوریم و در کنار آن به تولید علم بومی برسیم و… که البته نشد.
اینگونه نیست که هرکسی در لباس روحانیت است دارای نگاهی غیورانه و ارزشمدارانه نسبت به مبانی و ارزشهای اسلامی است و در مقابل نیز اینطور نیست که هر اندیشمندی که در لباس روحانیت نیست الزاما دارای نگرشهای مدرنیستی است. این تقسیمبندیهایی که انجام میدهند و میگویند تعارض بین روشنفکر و روحانی، و یا تقابل میان حوزویان و دانشگاهیان تقسیمبندیهای کاذب و گمراهکننده است. و نباید به آن توجه کرد.
به عنوان مقدمه لازم است چهارچوب مطالب را بیان کنم. آنچه در اولین گام به آن خواهم پرداخت این است که انقلاب اسلامی چه وضعیتی در جهان امروز دارد. سپس به وضعیت انقلاب اسلامی یا به تعبیر دیگر جمهوری اسلامی در سطح ملی یا داخلی میپردازم و در پایان پس از آشکار شدن ضرورت انقلاب فرهنگی، به اختصار هر چه تمامتر به ارائه راهکارهای ایجابی و سلبی برای تمهید انقلاب فرهنگی خواهیم پرداخت.
تامس کوهن نظریهای موسوم به نظریه پارادایمهای علمی ارائه میکند که، برخلاف اسلاف پوزیتیویست و نگتیویست خود، بهنحو جدّی و تعیینکنندهای برخاسته و مأخوذ از عمل عالمان در تاریخ علم است. در این مقاله کوشیدهام سه کار انجام دهم. اوّل اینکه نشان دادهام چگونه کوهن در مطالعه تاریخ علم دچار نوعی تغییر گشتالتی میشود. دوّم اینکه نگرش گشتالتی را تشریح کرده نشان دادهام چگونه این نگرش نقش مهمی در نظریه کوهن ایفا میکند. و بالاخره، سعی کردهام نشان بدهم که چگونه تغییرات گشتالتی، پارادایمهای قبل و بعد از یک انقلاب علمی را قیاسناپذیر میکند.
در نیمهی دوم قرن بیستم، تحولی جدید در علمشناسی فلسفی رخ داد که به طور روزافزونی نظریهپردازیهای روششناسانهی هنجاری ـ اعتباری و توصیه و تجویزهای منطقی ـ فلسفی دربارهی چگونگی کاوشهای علمی را ناصواب و نابجا مییافت و از آنها اجتناب میکرد؛ و در عوض میکوشید تا هرگونه نظریهپردازی روششناختی را با واقعیت بسیار پیچیده و متنوع شیوههای کاوش علمی در فرآیند تکوین علم ـــ بدانگونه که در تاریخ علم تحققیافته است ـــ سازگار و همخوان کند.
اینک شایستهدیدم عصاره بحث و تحلیلهای این سنوات را به نحو مدّون در معرض قضاوت تمام صنوف دانشگاهی و حوزوی اعم از دانشجو و طلبه و استاد و مدیران و مسئولان ذیربط قراردهم. زیرا بهرغم مواضع مندرج در آن سؤالات ـــ پس از فراخوان جنبش نرمافزاری هیچ اتفاقی نیافتاد، سالها قبل از فراخوان مذکور هیچ اتفاقی نمیافتاد، تا آیندههایی نسبتاً دور نیز هیچ اتفاقی هم نخواهدافتاد ـــ ایجاد جنبشی نرمافزاری یا ارزشیـبینشی در دانشگاه و حوزه را امری حیاتی برای استمرار، تحکیم، و استقلال انقلاب اسلامی میدانم. تحلیل خود را در چند محور دستهبندیکردهام.