آرشیو مطالب : دسته: جدیدترین مطالب سایت

تعداد مطالب این دسته 173 عدد می باشد
پیوند نامبارک پوزیتیویسم و اندیشه سیاسی(۲)
۱۳۸۱-۱۲-۰۷

نقد پوزیتیویسم تنها از ناحیه اصل تحقیق‏پذیری نبود بلکه این مکتب از سوی دیگر مورد نقادی‏های بدیع و بنیان‏سوز نامحتمل‏ترین فیلسوف یعنی لودویگ ویتگنشتاین که خود در نیمه اول قرن بیستم نهال نورسته پوزیتیویسم منطقی را آبیاری کرد، قرار گرفت، وی در اوائل نیمه دوم قرن بیستم با انتشار آثاری، استدلالات سابق خود در مورد پوزیتیویسم منطقی را مورد شدیدترین و بنیانی‏ترین انتقادات قرار داد. انتقادات واردشده، پوزیتیویسم را چنان سخیف و ضعیف نمود که اندیشه سیاسی سنتی جان تازه‏ای گرفت و حیات ارزشی ـ اعتباری خود را بازیافت.

پیوند نامبارک پوزیتیویسم و اندیشه سیاسی(۱)
۱۳۸۱-۱۲-۰۷

نظریه معرفت‏شناختی پوزیتیویسم منطقی منکر این پیشفرض بنیانی بود و پیوند این معرفت‏شناسی با اندیشه سیاسی سنتی منجر به تعطیل و احتضار اندیشه سیاسی گردید. اما بعدها، اصل تحقیق‏پذیری که به عنوان یک قاعده معرفت‏شناختیِ صرف توسط پوزیتویستها، مطرح شده و اساس اندیشه سیاسی را متزلزل کرده بود، توسط افرادی چون رودالف کارنپ برجسته‏ترین نظریه‏پردازان حلقه وین، و دیگران مورد نقادی قرار گرفت. نقادی‏ها نسبت به این اصل به قدری جدّی بود که صدمات ویرانگری به قدرت و شوکت پوزیتویسم وارد کرد.

عقلانیت و نسبی‏گرایی(۲)
۱۳۸۰-۱۲-۰۷

هدف اصلی مکتب ادینبورا از این نظریه‏پردازی این است که تمام دعاوی معرفتی را به لحاظ معرفت‏شناختی، از جهت منزلت معقولیت‏شان، معادل و همسنگ کند. همچنین به‏کارگیری مفهوم منافع اجتماعی در نظریه به کارگیری فعالانه اجتماعی طبیعت این مکتب، مورد طرح و نقّادی قرار گرفته است.

عقلانیت و نسبی‏گرایی(۱)
۱۳۸۰-۱۲-۰۷

این مقاله(۱) یکی از جالب‏ترین براهین مکتب ادینبورا برای نسبی‏گرایی(۲) را بازسازی و سپس مورد ارزیابی نقّادانه قرار داده است. این مکتب برای این منظور نظریه معقولیت(۳) طبیعی را طرح می‏کند؛ نظریه‏ای که همه عقاید و دعاوی معرفتی را به طور طبیعی معقول می‏شناسد. در صورت توفیق در این کار، تبیین درجه دوّم ما از چگونگی و چرایی اخذ و رفض آن عقاید و دعاوی معرفتی هیچ نیازی به مقولات معقول و نامعقول نخواهد داشت؛ زیرا مطابق این نظریه همه عقاید و نظریه‏ها به طور طبیعی معقول هستند.

عقلانیت و شواهد تجربی (۲)
۱۳۷۹-۱۲-۰۷

کی از تلاشهای جالب توجّه و بی‏نظیر بلور در دوره جاافتادگی و بلوغ مکتب ادینبورا، این است که نظر دورکیم و موس(Mauss) را درباره دسته‏بندی، به گونه‏ای بسط می‏دهد که بتواند نوعی تز تعیّن ناقص از آن اخذ کند. برای این کار، وی توضیح می‏دهد که موافق قاعده دورکیم ـ موس، دسته‏بندی اشیا نماینده و بیانگر دسته‏بندی انسانهاست. بلور از این مقدّمه، یک استدلال دو پله‏ای می‏سازد تا به گونه دیگری از تز تعیّن ناقص برسد. ابتدا، وی استدلال می‏کند که چون واقعیت فیزیکی بینهایت پیچیده است، هر دستگاه دسته‏بندی لاجرم آن واقعیت را ساده می‏کند.

عقلانیت و نسبی گرایی؛ تعین ناقص نظریه ها توسط داده های تجربی
۱۳۷۹-۱۲-۰۷

مکتب ادینبورا در دوره بلوغ و بالندگی نظریه‏پردازی‏اش در زمینه معرفت‏شناسی اجتماعی، قائل به سه دسته مجزا از مواضع و براهین شده است، تا به اتکای آنها نسبی‏گرایی‏اش را توجیه و تحکیم کند و انواع معقولیتی را که برای معرفت علمی قائل است از این مجاری طرح کند و بسط دهد. هدف از اولین دسته از مواضع و برهانها این است که با انکار کلیات و پل رابط تجارب مشترک بنی‏آدم، و در نتیجه، انکار غیر اعتباطی بودن تمام ترجمه‏های بین‏زبانی، و تعاملها و تفاهمهای بین فرهنگی، نسبی‏گرایی را مستحسن و صائب سازد.

عقلانیت و شواهد تجربی (۱)
۱۳۷۹-۱۲-۰۷

هرکس تلاش کند تا آراء معرفت‏شناسی اجتماعی مکتب ادینبورا را پیرامون معقولیت و شواهد تجربی به روشنی فهم کند، به سرعت متوجه خواهد شد که این امر چقدر دشوار و در مواقعی، نومید کننده و یأس‏آور است… یک علّت این امر خصلت تاریخا متحوّل و متغیّر آراء این مکتب است. علاوه بر ناهمسازیها یا مغالطاتی که در احتجاجات و نظریه‏پردازیهای هر فیلسوفی می‏توان یافت، علّت دوّمی نیز وجود دارد که به همان اندازه مهم است و آن اینکه بعضی اوقات «بارنز» و «بلور» به صورت کاملاً مجاز و مقبولی مبادرت به بهره‏برداری از برخی معضلات و مسائل زحمت‏زا و تعب‏انگیز معرفت‏شناختی و روش‏شناختی میان فلاسفه علم می‏کنند (مانند تعیّن ناقص تجربی) ولی در جریان این بهره‏برداری، چندگونه آموزه تعیّن ناقص مختلف ایجاد و ارائه می‏شود.

آیا علوم اجتماعی باید از روش‌های علوم طبیعی تبعیت کند؟(۲)
۱۳۷۸-۰۳-۲۸

سخن هایک جای هیچ گونه تردیدی نسبت‏به قابلیت توجیه این فرض و مبنای متزلزل معرفت‏شناختی آن باقی نمی‏گذارد. در عین حال، به طرز حیرت‏انگیزی می‏افزاید که «شیوه ما مبتنی بر این تجربه است که انسانهای دیگر علی‏القاعده (اگرچه نه همیشه مثلا نه در مواردی که کوررنگ و یا دیوانه باشند) انطباعات حسی خود را به گونه‏ای دسته‏بندی می‏کنند که ما می‏کنیم‏». به رغم توجیه‏ناپذیری، استدلال‏ناپذیری، و استشهادناپذیری تجربی‏اش، این فرض مقبول و مستحسن به نظر می‏آید و می‏شود آن را به همان صورت آکسیوماتیک و اصل موضوعی خویش باقی گذاشت. و ابدا نیازی نیست که مبنای تجربی برای آن قائل شویم و یا قاعده‏ای برای آن دست و پا کنیم!